تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - part1داستان جدید{سایه سرنوشت}
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 3 دی 1394 :: نویسنده : Nina
سلاممممممممم
نفسای مننننن خوبین؟
ببخشید ببخشید واقعا عذر میخوام میدونم خیلی دیره ولی من اومدم
با داستان جدید خودم و السا که میخوام اولین قسمتش و براتون بزارم
امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرید بوووووووس
بفرمایید داستان منتظرتونه


آنا: تو نمی خوای بلند شی؟
السا :ولم کن بزار بخوابم!
آنا: بلند شو دختر تو میدونی الان ساعت چنده ساعت 6 عصره !
السا: خا بزار بخوابم انا جون!
آنا: اگه بلند نشی !
السا: نه نه جون هر کی دوس داری اون کارو نکن بلند میشم !
بلند شدم داشتم به خواب خودم فکر می کذدم چی دیدم

که انا رشته افکارم رو پاره میکنه و میگه :


+دانشگاه قبول شدیم

- چی کجا؟ نگو که از هم جداییم !
+ نه خیر پیش هم توی کلاس هستیم و توی یه دانشگاه !


- حالا کجا هست؟
+ امون بده حرف بزنم!
- خب بگو ؟

+توی شهر سئول توی کره!
- اخی ! واقعا ؟ اخجون !اما ما که کسی و اونجا نداریم!
+ خب مگه چی میشه تازه بهتره یک هتل میگیریم اونجا می مونیم !

- انا جون هتل پولش زیاده همون بهتره که خونه بخریم!
+ اره فکر بهتریه که خوب الان خوشحالی دیگه؟
- مگه میشه خوشحال نباشم اره خوشحالم … ..راستی هردومون به ارزوهامون رسیدیم خیلی عالیه !

+ بهتر از این نمیشه !راستی فردا حرکت داریم وسایلت و جمع کن !
-فردا صبح؟چه زود!آنا تو هم وسایلتو جمع کردی !

+ اره عشقم ! جمع کردم !

من و آنا هر دوتا مون کم حرفیم و مظلوم ولی بعضی موقع شلوغ میشیم
هم من هم آنا عاشق کره ای ها بودیم و عاشق یک فرد متفاوت بودیم و هستیم
آنا: کجایی دختر
السا: ها هیچ جا بریم
آنا خب بریم
السا:وایسا موبایل و هنز فریم و یادم رفت بیارم
آنا: برو ... فکر کنم بدون اونا نمیتونی زندگی کنی!هوف
همونجوری که به سمت اتاقم میرفتم گفتم :

-بدون تو و اونا!

رفتم گوشیم و برداشتم رفتم بیرون خونه مون دیدم انا تو ماشین منتظر منه
- بریم
تاکسی من وآنا رو رسوند فرودگاه
وبعد از چند ساعت معطلی سوار هواپیما شدیم و بعد از 6 ساعت رسیدیم سئول رفتیم خونه  خریدیم ومن به آنا گفتم:
- آنا جون من خسته ام خوابم میاد  تو هم برو بخواب منم برم بخوابم

* فردا صبح*

السا: کجایی دختر من غذام و خوردم واست درس کردم برو بخور
آنا: چقدر حرف میزنی باشه ممنونم من که خوردم
السا: تو کی خوردی
آنا :سر میزم ها
السا: تو کی اومدی اون جا
انا. توی wc بودم بعد اومدم اینجا 

السا: اها باشه ..خیلی خوب دخی خوب بخوری فقط...
آنا فقط چی ؟؟

السا:هیچی !!
آنا:بگو !!!
السا:باشه ...میگم فقط زیاد نخور چاق میشی

آنا: نه خیر چاق نمیشم ..تو هم خیلی خوش فرم و خوش هیکلی ها
السا: خوبه خودت میدونی ...خوب بریم
آنا: کجا
السا:بازار بریم
آنا:واسه چی؟!؟؟

السا: ای خدا ازدست تو ...بریم واسه خونه وسیله بخریم دیگه !!
آنا:اها متوجه شدم خوب بریم
وبعدش بریم دانشگاه واسه ثبت نام
السا: اون که صد درصد
ههه بریم ..برو لباسات رو عوض کن منم برم عوضشون کنم
السا: مانتو زرشکی و شلوار سیاه پوشیدم موهام هم باز
آنا: هم شلوار جین زرشکی بالباس زرشکی تا بالای زانو
و موهای باز
موهای من خرمایب کمرنگ بود برای انا پررمگ هردومون سفید بودیم خیلی کم شبیه هم بودیم هردومونم عاشق یک گروه بودیم فقط کسی که دوس داشتیم فرق میکرد
تو باازار

آنا:لواشک هم بخریم ..
السا: نمیخواد بقیه حرفتو بگی باشه فهمیدم دوس داری بروبخر
من برم یه نودل بخرم میام مواظب خودت باش
آنا: من که تنهایی نمیتونم برم اگه نیای منم نمیرم
السا :خیلی خوب باشه بریم بخریم
آنا: ممنون
منو انا خیلی وابسته بودیم

السا: خوب بالاخره لواشکم خریدیم حالا بریم سراغ نودل و....
آنا: باشه بریم
بعد ازچند  ساعت طاقت فرسا
خوراکی لباسو چیز های دیگه و خریدیم و اومدیم خونمون وبعد لباسی برای دانشگاهمون طراحی کردیم و پوشیدیم ورفتیم تو دانشگاه رفتیم اتاق مدیر دانشگاه
فرم هارو پر کردیم و درحال برگشت از دانشگاه توی حیاط داشیم راه میومدیم که یهو دیدیدم یه عده دور چند نفر جمع شدن

کنجکاو شدیم رفتیم ببینیم اونا کی هستن که همه دورشون جمع شدن نزدیک شدیم رفتیم جلو که یهو دو تایی با هم جیغ کشیدیم

خیلی هماهنگ بودیم خیلیم بلند جیغ کشیدیم جوری که همه برگشتن طرف ما حتی دابل اس اره اونا دابل اس بودن داشتن میومدن جلو ما اه قلب من داشت از سینم میزد بیرون فک کنم انا هم این شکلی بود چون خیلی قیافش بامزه شده بود هم تعجب هم خوشحالی هم ترس همه چیز تو صورتش بود و دابل اس داشتن نزدیک تر میشدن حالا ما با این حالت چجوری باهاشون حرف بزنیم نه ما قوی هستیم اره پس خیلی صاف و محکم باهاشون حرف میزنیم جوری که انگار اونها رو نمیشناسیم اره اینجوری خوبه   ....

امیدوارم لذت برده باشید دوستای قشنگم انشاالله خوشتون بیاد و خواننده این داستان باشید دوستون دارم تا قسمت بعد خدااااااااااافس
مراقب خودتون باشید هر نظر و پیشنهاد و انتقادی هم داشتید حتما بهم بگید بوووووووس
بابای






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 17 تیر 1396 04:43 ق.ظ
The other day, while I was at work, my sister
stole my iphone and tested to see if it can survive a 40 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now broken and she has
83 views. I know this is totally off topic but I had to share
it with someone!
چهارشنبه 7 تیر 1396 07:47 ب.ظ
Hi, Neat post. There is a problem together with your website in web explorer, could check this?
IE nonetheless is the market leader and a big element of people will
leave out your wonderful writing due to this problem.
دوشنبه 5 تیر 1396 02:21 ق.ظ
For the reason that the admin of this web site is working, no question very shortly
it will be renowned, due to its feature contents.
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:32 ب.ظ
Hi there! This is my first visit to your blog!
We are a team of volunteers and starting a new initiative in a community
in the same niche. Your blog provided us beneficial information to work
on. You have done a extraordinary job!
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:20 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this website is loading incredibly slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a problem
on my end? I'll check back later on and see if the problem still
exists.
شنبه 12 فروردین 1396 03:51 ب.ظ
Hola! I've been following your weblog for
some time now and finally got the bravery to go ahead and give you a
shout out from Huffman Texas! Just wanted to mention keep up the great work!
پنجشنبه 10 تیر 1395 12:32 ب.ظ
اره اره.. 12 ب بعد.. خخخخ ببخشید من کم خوابی زده ب سرم بالا میارم تازگیا یعنی حسشو دارم
Nina باشع خوبه 12 منتظرتونم .... خخخخ خدا ببخشه عشقم الهی عه خدا بد نده باشع فدات شم 12 به بعد بیا تا اذان هستیم بووووس
پنجشنبه 10 تیر 1395 12:55 ق.ظ
عاغا میگم یه شب رو بزاریم ک همه باشیم.. ریدیم ب زمان ساعت 10 فردا خوبه ؟

بدقول شدم تازگیاا
Nina عاره دیه جدیدا خعلی بد شده هیشکدوممون نیسیم .....دقیقا....من میگم 12 به بعد تا اذان ولی 10 هم باشه میام تا اذان .....خعلی بدقول شدی الی خخخخ
یکشنبه 2 خرداد 1395 09:43 ب.ظ
سلام خواهشا داستاناتون رو برا دانلود بذارین.باتشکر
Nina سلام عزیزم من نمیدونم چجوری وگرنه میذاشتم خانومی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 06:38 ب.ظ
سلام لینکی
Nina سلام باشه ابجی دستت مرسی
چهارشنبه 4 فروردین 1395 03:12 ب.ظ
پنج شنبه میای ؟؟! ساعت 9 شب میای ؟؟"!

راستی عیدت مبارک
Nina وااااااااااای سلام اجی خوبی؟
عید تو هم مبارک عشق من دلم برات یه ذره شده
امروز سه شنبه 95/2/12 اگه تونستی پنجشنبه بیا ساعت 4 اینا بعدظهر بوووووووس
شنبه 8 اسفند 1394 08:03 ب.ظ


اجیی ..من دوشنبه نیستم کلا
اخرین هفته ی اسفند میای

هرساعتی که تو بگی هان؟؟

باشه میدم
Nina اره اجیم من میام فدات خودت یه روز و ساعت مشخص بگو هرموقع بگی میام خودت میدونی دیه سر حرفم هستم همیشه ساعت و زمان و روز و اینا رو بگو من میام بحرفیم اره تا اخرش باهاتم اجیم
جمعه 30 بهمن 1394 06:39 ب.ظ
..h[

اجی پرستو رو پیدا کردم

راستی میتونی یه پنل دیگه واسم درس کنی؟؟؟

بعد بیا وبلاگم بهم بگو
Nina خداروشکر بسلامتی بگو کجاست منم برم پیشش اره فدات شم تو خصوصی بهم رمز و اینا بده برات درست کنم اگرم نه که خودم درست میکنم رمز و اینا رو بهت میدم باشه چشم فدات دلم برات تنگیده دوشنبه ساعت 1 ظهر بیا بحرفیم منتظرتما فعلا
سه شنبه 27 بهمن 1394 04:36 ب.ظ
اوهوم اینجوریه اجی مهدیســ

______________________

گرفتی شماره رو؟؟
Nina فداااااااااااااتم عشقولم اره فدات هردو رو گرفتم حتما سر فرصت بهت میزنگم
پنجشنبه 22 بهمن 1394 07:10 ب.ظ
واااااااااااااااایی دروغاسمت خیلی قشنگ هست عزیزم
بیا بغلم خیلی دلم واست تنگ شده بود
Nina نه بوخودا دروغ ندارم بهت بگم اسم مستعارم نینا خب فداااااااااتم اسم تو هم سرور اسم دختراست خیلی قشنگه گلم من بیشتررررررررررر دلم برات یه ذره شده دیوونه شمارت و خصوصی برام بفرست بووووووس بازم بیا نظر بزار جلدی جواب میدم
جمعه 9 بهمن 1394 06:43 ب.ظ


اخیییییییییییییی

حالا گریه نکن عشقم

اسم واقعیت چیه ؟؟
اسم من زهرا هست
Nina فداااااااااااااااااتم بیشتر نینا صدام میکنن یعنی اسمم اینه ولی اس شناسنامه ایم که به چشم نمیاد مهدیس عشقممممممممممم
جمعه 2 بهمن 1394 12:17 ق.ظ

کسب درآمد ماهانه بالای 1 میلیون تومان
100 درصد تضمینی

توجه : پس از وارد شدن به لینک ها 15 ثانیه صبر کنید و سپس روی دکمه ی
سبز رنگ "رد کردن تبلیغ" کلیک کنید.

لینک آموزش برای آقایان:

http://bit.do/toopfile1

لینک آموزش برای خانم ها:

http://bit.do/toopfile2
Nina ما به کسب درامد احتیاجی نداریم با تشکر
پنجشنبه 1 بهمن 1394 08:53 ب.ظ
راستی اینو بدون هم تو و هم دوستت وهم پرستو رو هیچ وقت از یادم نمیرره
Nina تو هم همینطوووووووووووور هیچوقت از یاد من نمیری بووووووووووس عشقمممممممم
پنجشنبه 1 بهمن 1394 08:51 ب.ظ
سلام دختر خوبی ؟؟؟؟؟


کجایی ؟؟/ نمیگی دلم برات تنگ میشه

هععییی کاش تابستون بود
Nina سلام نفسمممممممممم درگیر درسام و جدیدا امتحانات ترم اول شروع شد که خداروشکر تموم شد من دلم برات یه ذره شده کاااااااااااش
چهارشنبه 23 دی 1394 03:02 ب.ظ
توی جاایی ک نویسنده کردی منو هست رمزو
Nina نگاه کردم الی نبود رمزت نبود
شنبه 12 دی 1394 01:35 ب.ظ
سایت متفاوت و زیبایی دارین خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم
خوشحال میشم به منم سر بزنید
Nina ممنون گلم چشمات قشنگ میبینه ما هم خوشحال میشیم بهمون سر میزنید عزیزم خیلیم خوشحالم که وبلاگمون مورد پسندتون قرار گرفته چشم به شما هم سر میزنیم ولی اجی چون وبلاگت برای کسب در امد من نمیتونم واست کامنت بزارم بوس عزیزم
چهارشنبه 9 دی 1394 09:07 ب.ظ
سلام عشقم

اگه میشه نام کاربری و رمزم رو توی وبلاگم بهم بده

نمیدونم و نمیتونم بیام


یا همینجا بگو
Nina سلام نفسم نام و کاربری و رمزت تو اینجا؟؟؟؟؟؟رمزت و نمیدونم ولی کاربریت و فک کنم بتونم پیدا کنم چرا نمیتونی بیای کجا نمیتونی بیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 7 دی 1394 10:16 ب.ظ


وای سلام عشقم خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لب]

واااایییییییییی دیوونت هستم نینا

ممنون گذاشتی بقیه داستان ومن بنویسم یا تو؟؟؟؟؟
Nina وای سلام نفسمممممم قربونت برم تو خوبی؟لب من بیشتر دیوونتم اجی خوشکلم فداتم وای السا 20 صفحه نوشته بودم میخواستم بزارم برات بقیش و تو بنویسی همه بیست صفحه پاک شد انقدر زورم اومدددددددددددددددددددد عصبی شدم بزار یادم مونده بقیش و مینویسم بعد اون میگم از جا تو بنویسی نفسم دلم برات تنگ شده بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر