تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - im sorry
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 14 تیر 1394 :: نویسنده : park dong sub
سلام اینم قسمت دو بفرما ادومهههههههه
خیییییییلی زیاده ولی خو بفرما دیگه

اقای حسینی گفت: نه فقط اومدم بگم صبحانه ساعت 8: 00 و ناهار ساعت 2 :30 و شام هم ساعت
9: 00 راٌساین ساعات باید توی سالن غذا خوری حاضر باشید وگرنه غذا تموم میشه ..
بعد از اینکه اقای حسینی رفت در رو بستم و به فرهت گفتم :صبحانه ساعت 8 :00 ناهار ساعت
2 : 30 وشام هم ساعت 9: 00
فرهت گفت :خوب اینا چیه؟
گفتم به نظر تو چین؟ راساین ساعات باید تو سالن غذا خوری باشیم .
فرهت کمی فکر کرد و گفت :الان ساعت چنده ؟
گفتم: خوب ساعت شیش.
گفت :وای یعنی تا شام فقط چهار ساعت وقت هست ؟
گفتم: خوب که چی ؟
گفت :خوب تو این چهار ساعت کی بخوابیم؟ کی بریم حموم ؟کی وسایل هارو مرتب و جمع وجور کنیم
؟
17 | P a g e
گفتم :خوب...یعنی الان باید بخوابیم اره ؟فرهت سرشرو به نشانه ی تایید تکون داد. روی تخت دراز
کشیدم وملحفه رو رو خودم کشیدم و گفتم :منو تا دو ساعت دیگه بیدارم کن .فرهت درحالی که با
تعجب به من نگاه می کرد ،گفت: هه ،یکی باید منو بیدارکنه ،خواب موندی به من ربطی نداره وبعد رو
تختشدراز کشید و خوابید ...
چشمام رو باز کردم .اتاق تاریکشده بود. چراغ رو روشن کردم ،اولشنورشچشمم رو اذیت کرد
ولی بعد از این که به نور عادت کردم به ساعتم نگاه کردم، عقربه های ساعت عدد 8 : 00 رو نشون می
دادن، فرهت رو بیدار کردم و خودم هم رفتم حموم ؛
از حموم که بیرون اومدم فرهت رو دیدم که داشت وسایل رو جمع و جور می کرد ،با دیدن من گفت:
شیشساعت رفتی اون تو چیکار می کنی به ساعت نگاهی کردم و گفتم شیشساعت نیست و نیم
ساعت بعدشم تو حموم چیکارمی کنن منم همون کارو می کردم فرهت رفت حموم منم جلوی ایینه
ایستادم وبه سر وضعم رسیدم یه لباسنسبتا بلند خاکستری با استین های حریرسفید کهسر استین هاش
موچ خاکستری داشت رو با یه شلوار مشکی ست کرده بودم ولی زیاد خوشم نیومد برای همین یه لباس
زرد نسبتن بلند با استین های مشکی و همون شلوار کتان مشکی پوشیده بودم ایندفعه بهتر بود موهام رو
هم باز گذاشتم .
18 | P a g e
همون موقع صدای در اومد در رو باز کردم یه پیشخدمت خانم بود یه برگه کوچیکبهم داد و یه چیزی
به کره ای بهم گفت که معنیشرو نفهمیدم وسرم رو به نشانه ی تایید تکون دادم و رفت در رو بستم و
نوشته ی رو ی برگه رو خوندم نوشته بود شما یه امانتی پیشمن دارید تو فکر رفته بودم که فرهت که
رو به روم ایستاده بود گفت اون چیه دستت و بعد برگه رو از دستم و گرفت و خوند و گفت منظورش
چیه کی اینو فرستاده گفتم یه پیشخدمت چطور گفت چیزی نگفت گفتم نه چیز خاصی نگفت فرهت
برگه رو تودستشمچاله کرد و اون رو انداخت توی سطل زباله و گفت ببین کدوم مزاحمی این کارو
کرده گفتم تو کشور غریب کدوم مزاحمی مارو می شناسه با این حرفم فرهت رو به شکانداختم ولی به
روی خودشنیاورد و گفت حاضر شدی
گفتم وای خدایا چرا همچین می کنی یعنی نمیبینی
فرهت بدون اینکه به من نگاه کنه در حالی که داشت جلوی ایینه به سرو وضعشمی رسید گفت خوبه
بهت میاد ولی تا حالا ندیده بودمشگفتم بعله چون تا حالا نپوشیده بودمش. روی تخت نشستم و به
فرهت که جلوی ایینه با خودشور می رفت نگاه کردم .
دم در منتظر فرهت ایستاده بودم همون موقع در اتا روبه رویی باز شد و یه پسر خوشتیب از اتاق بیرون
اومد و با لبخند به من نگاهی انداخت و رفت بارفتن اون یاد این افتادم که ما هم باید بریم برای همین به
19 | P a g e
در ضربه ای زدم و گفتم فرهت بدو دیر شد فرهت با عجله از اتاق بیرون اومد و با همیدیگه به سمت
اسانسور فتیم بعد از اینکه سوار اسانسور شدیم گفتم اگه اونا رو تو سالن غذا خوری ببینیم چی فرهت با
خونسردی گفت خوب باشن ما با اونا یا اونا با ما چیکار می تونن داشته باشن راست می گفت برای
همین خیالم راحت شد
قسمت دوم
وارد سالن که شدیم فرهت با دستشیه میزی که گوشه و کنار بود رو انتخاب کرد و سر همون میز
نشستیم . بعد ازاینکه سفارشهارو دادیم به اطراف نگاهی کردم و گفتم به نظرت اونا برای شام خوردن
میان پایین یا شامشون رو تو اتاقشون می خورن فرهت گفت شهرتشون بهشون اجازه نمی ده همون
موقع چشمم به همون پسری که صاحب اتاق رو به رویی بود رو دیدم که سر یه میز نشسته بود و کتاب
می خوند و یه فنجون قهوه هم رو میزشبود درحالی که به اون خیره شده بودم به فرهت گفتم فرهت به
نظر تو اون پسره که اونجا نشسته و داره کتاب می خونه خیلی خشکنیست اخلاقشدرست مثل همون
پسری که توی فیلم مری با من ازدواج می کنی بود که منم بهشمی گفتم یخ خشکفرهت که فهمیده
بود کدوم پسره رو میگم گفت اره مثل اون رفتار میکنه تازه اخلا قشمثل یکی دیگه هم هست گفتم کی
گفت جیهو تو پسران برتر از گل گفتم اره اره دقیقا مثل اونه همون موقع که من و فرهت به اون پسره
20 | P a g e
خیره شده بودیم پسره که نگاه سنگین مارو احساسکرده بود به ما نگاهی انداخت من و فرهت که هل
شده بودیم خیلی سریع رومون رو برگردوندیم و خودمون رو مشغول یه کاری کردیم تا اینکه سفارشها
رسید مشغول خوردن بودیم که یکی کنارم نشست یه پسر که عینکویفری زده بود و یه کلاه بیسبال هم
گذاشته بود با کمی دقت شناختمش...
به فرهت اشاره ای کردم و از سر میز بلند شدیم اما دستم رو گرفت با عصبا نیت بهشنگاه کردم اما اون
با خونسردی تو چشمام زل زده بود
-میتونم باهاتون صحبت کنم
دستم رو از دستشبیرون کشیدم و گفتم وقتی چیزی نیست که درموردشحرف بزنیم پسدیگه چه
حرفی می مونه
-طبق اون یاداشتی که امروز صبح به دستتون رسید شما یه امانتی پیشمن دارید
- امانتی چه امانتی
اویز گوشیمو از تو جیبشدر اورد وروی میز گذاشت وبه من نگاه کرد با دیدن اویز گوشی روی میز
گوشیم رو از تو جیبم در اوردم و بهشنگاه کردم اون اویزی که روی میز بود مال من بود نمی دونم
چطوری متوجه نبودشنشده بودم
21 | P a g e
دستم رو دراز کردم تا برشدارم ولی دستشرو روشگذاشت ودوباره نگاهم کرد دیگه داشت اون روم
رو بالا می اورد
همون موقع فرهت گفت چی می خوای
- یادتون که نرفته دوستتون به من یه معذرت خواهی بدهکارند
- شما هم یادتون نرفته که گفتم من از شما معذرت خواهی نمی کنم
از جاشبلند شد مستقیم تو چشمام نگاه کرد و بعد چند ثانیه در حالی که اویز رو جلوی چشمام رو
هوا تکون می داد گفت اگه اینو می خوای باید از من معذرت خواهی کنی با عصبانیت بهشنگاه
کردم دوست داشتم بادست چپم سرشرو بگیرم و با اون یکی دستم چپ و راست بزنم وایی چقدر
خشن دلم نیومد ناسلانمتی طرفدارشبودما لبخندی ساختگی زدم و گفتم من... ولی ادامه ندادم و
گفتم مال خودت دیگه بهشنیازی ندارم با تجب نگام میکرد به فرهت که وضعیتشمثل جونگمین
بود نگاه کردم گفتم بریم
-بالاخره اینکارو میکنی
- واقعا
اون جارو به سرعت ترك کردیم و به سمت اسانسور رفتیم
22 | P a g e
به غیر از من و فرهت چند نفر دیگه هم تو اسانسور بودن
-پسبقیشون کجان
فرهت که رنگبه رنگمی شد اب دهنشرو قورت داد ونفسعمیقی کشید و گفت همشون اینجان
-خوب اینکه واضحه چون همشون اومدن به این هتل دیگه
-خنگه همشون تو اسانسورن
-چی سرم رو برگردوندم و تا پشت سرم رو نگاه کنم که فرهت با ارنجشبه من کوبید وگفت نگا نکن
-برای چی
-فکر کردی جونگمین خان قضیه رو براشون تعریف نکرده
-اوا راست میگی حالا چیکار کنیم
همون موقع صدای یکیشون از اون پشت اومد که گفت پساینا همون دوتا دخترین که جونگمین می
گفت
چشمام رو محکم بستم ولبم رو گاز گرفتم به فرهت گفتم فرهت اینا میدونن چیکار کنیم همینکه فرهت
اومد جوابمو بده دوباره یکیشون گفت بهوشون نمی خوره اونطوری که جونگمین می گفت باشن
23 | P a g e
فرهت که خیلی زود امپر میچسبوند با این حرف هیونگبا عصبانیت روشرو طرف اونا کردو به
همشون که با لبخند به ما نگاه می کردند گفت مگه ما چمونه
هیونگخنده ای کرد و گفت جونگمین راست میگفت
-رو اب بخندی
-چی
همون که شنیدی وقت کردی برو ترجمشکن
هیونگدوباره زد زیر خنده و گفت ببین یه دختر دبیرستانی چی میگه
- اولا دبیرستانی نیستمو ترم یکی مونده به اخر دندون پزشکی هستم اه اصلا چرا دارم اینارو به
شما توضیح می دم .
-منکه تا اون موقع ساکت بودم به هیون که از حرف فرهت تعجب کرده بود و ساکت شده بود
گفتم نگفتین مگه ما چمونه اصلا مگه اون جونگمین اقا به شما چی گفته هیونگجون
هیونگاز اینکه اسمشرو اینجوری صدا کردم بیشتر تعجب کرد دوباره زد زیر خنده فرهت به
فارسی گفت حناق
24 | P a g e
هیونگبا خنده پرسید این یعنی چی فرهت که تو اون حال هیچی نمی فهمید خواست معنیش
رو بگه که بادستم جلو دهنشرو گرفتم ورو به دابلسلبخندی ساختگی زدم و گفتم یعنی
هیچی
همشون با تعجب به ما دوتا نگاه می کردن که هیون با خونسردی رو به بقیه گفت
جونگمین راست می گفت که اینا اونطوری که نشون میدن نیستن
فرهت روبه هیون گفت
خوب می تونید بگید چطوری هستیم
همینکه هیون خواست جواب فرهت رو بده در اسانسور باز شد من دست فرهت رو که بی
صبرانه منتظر جواب هیون بود رو گرفتم و با خودم به بیرون کشیدم و رو به دابلسدستم رو بالا
بردم و با خندهای ساختگی گفتم انیییوو
یونگسنگو کیو دستشرو بالا اوردن و گفتن انییو
با فرهت از اسانسور پیاده شدیم ودابلس هم پشت سر ما از اسانسور پیاده شدن فرهت اونقدر
عصبی بود که اگه نزدیکشمیشدی یا بهشیه چیزی میگفتی سیل را مینداخت
صدای خنده های هیونگهنوز از پشت سرمون شنیده میشد تا اینکه به اتاقمون رفتم فرهت با
عصبانی رو تخت نشست و گفت اه نذاشتن غذامو بخورم
25 | P a g e
- مطمئنی بابت غذا ناراحتی پساون همه داد و بیداد تو اسانسور .. نذاشت ادامه بدم وگفت بخاطر
همین بود ددیگه خودتم میدونی باید تا اخر غذامو بخورم اگه نخورم دیوونه میشم
دستم رو به نشانه ی تسلیم بودن بالا اوردم وگفتم تسلیم
فرهت دستی به شکمشکشید و گفت گشنمه چیکار کنم تازه با اون همه انرزی که تو اسانسور
هدر دادم یکمشهضم شده
با این اخلاقاشانسگرفته بودم برای همین خیلی خونسرد گفتم به من چه
-به تو چه نا سلامتی ...اما ادامه نداد
-ناسلامتی چی د بگو دیگه
-هیچی مگه میشه باتو حرف زد
-ا جون من
-جون تو که بادمجونم نیست چه برسه به کدو
-دیدی دیدی ادم نمی تونه به تو چیزی بگه مثلا تو اسانسور مگه چی گفتن که اونطوری نچ استغفرالله
بعد هم با دست رو دهنم کوبیدم وگفتم بزار این لامصب بسته بمونه
26 | P a g e
-خوبه خوبه حالا واسه من دیالوگ فیلم هارو میگه
شونه امو بالا انداختم و گفتم ماینیم می خوای بخواه میخوای نخا
-ااا دیدی اینم از رو دیالوگ فیلم بود
چشمام رو ریز کردم وبهشنگاه کردم بعد چند ثانیه ای تو ای بودن زدیم زیر خنده ..
-اخ حوصلم سر رفت مگه ما مرغیم الان می خوابیم
-خودمو نمی دونم ولی تو که جغدی ماشالا
- بعله دیگه جغد بودن بهتر از مرغ بودن کیشکیشبرو تو لونت کیش
-فرهت بلندم نکنا
-مگه من بلدزرم بتونم تورو بلند کنم
- اه خیلی خوب حالا فردا رو چیکار میخوای بکنی
-خوب مگه قرار نی فردا بریم موزه
-جون من
27 | P a g e
-بله جون بادمجونت
-ایییییییی
-چته زیاد خوشحال نباشمطمئنن تا شما معذرت خواهی نکنی ایشون تا اونسر دنیام دنبالمونن
-همونطور که خودت گفتی اونا با ما چیکار دارن
-خیلی خوب بابای خدانکنه تو رو به حرف اورد
-از خداتم باشه دابلسبیفتن دنبالت هه هه هه شوخی کردم من اصلا ازشمعذرت خواهی نمی کنم
-بزاربشکنه دیگه حالا خوبه مهندسی ها درستشمیکنی دیگه
-نمی خواد حرف بزنی خودت رو برا فردا اماده کن که جواب سوالت رو از هیون جونت بگیری
-اوا راست میگی ها
بعد با مشت به کف دستشکوبید و گفت میئ خوام بدونم اون پسره چی بهشون گفته
--اههه بگیر بخواب دیگه
صبح روز بعد
28 | P a g e
دوباره دم در منتظر فرهت خانم بودم و به دیوار روبه رویی زل زده بودم که در باز شدو دوباره همون
پسر خوشتیپ اومد بیرون و دوباره لبخندی به من زد و رفت منم خیره نیشم تا بنا گوشباز شد تا
اینکه فرهت اومد
-نیشتو ببند به چی میخندی
-هان هیچی بدو بریم که غذای امروز رو از دست ندیم
نیسکه ورزشکار بودیم برا همین از راه پله ها رفتیم..
همینکه به سالن رسیدیم به سمت میز دیشبی رفتیم که دیدم پنج نفر مرد نشستن البته چون دور بودیم
قیافه هاشون معلوم نبود اما وقتی نزدیکمیز رسیدیم با دیدن اونایی که سر میز نشسته بودن دستمون رو
بغل صورتمون گرفتیم و تغیر مسیر دادیم که صدایی گفت سلام ما اینجاییم دندونام رو بهم فشردم و
چشم هام رو هم بستم بعد برای اینکه بیشتر از اون جلب توجه نکرده باشم روم رو به طرف اون ها
برگردوندم با خنده ای ساختگی دستم رو به زور بالا اوردم و گفتم هلووو..
سوال
کدوم قسمت امروز رو بیشتر دوسداشتین
29 | P a g e
قسمت سوم
فرهت زیر لب با عصبانیت گفت زهر مار هلو
-زهر مار به دلت مجبوریم دیگه میفهمی
به میز رسیدیم شانساوردیم دو تا صندلی خالی برامون بود نشستیم
-شما سر میز ما چیکار میکنید
هیونگخیلی زود جواب فرهت رو داد و گفت مگه این میز رو خریدین
-خوب اگه این میز ما نیست ژسچرا گفتین بیایم اینجا
-جواب سوالت رو نمی خوای
فرهت روشرو به طرف هیون کرد و گفت البته بفرمایید با ارنجم به پهلوی فرهت کوبیدم و گفتم فرهت
ا
-چی چیو ااا بزارم صحبتم رو بکنم
-کرم از خود درخت ببین خودت...
-من چی بگو دیگه
30 | P a g e
-شما تا فردا صبح می خواین همینطوری با همی دیگه بحث کنید
به جونگمین که اون حرف رو زده بود نگاه کردم و گفتم کی گفته ما داریم بحث میکنیم
جونگمین با تعجب گفت تو تو الان داشتی با دوستت بحث میکردی بعد هم با ارنج به کیو که کنارش
نشسته بود زد و گفت مگه نه داشتن بحث میکردن کیو هم با سر حرف جونگمین رو تایید کرد
چشم قره ای به کیو کردم و بعد با لبخند گفتم نه نه ما بحث نمی کردیم
همون موقع فرهت با ارنج به پهلوم کوبید و گفت اههه بزار ببینم این پسره چی میگه
به هیون که ساکت نشسته بود و حرفی هم نمی زد نگاه کردم و گفتم اینکه اصلا حرف نمی زنه
چی میگی تو
-نمیزنه ولی اگه شما دخالت نکنی به حرفشمی یارم
تا حالا اونقدر قانع نشده بودم برا همین ساکت شدم و به اطراف نگاه کردم و چشمم رو یخ خشکقفل
کرد محوششده بودم نه محو خوشتیژی اینجور چیزا نه تکتککاراشرو زیر ذره بین قرار داده بودم
و انتقاد میکردم که اقای جونگمین جفت پا پریدن وسط کاراگاه بازی ما و دیگه هیچی
-از چی اون ژسره خوشت اومده که اونطوری جذبششدی
31 | P a g e
با این حرفشکیو و یونگسنگهم به ما عنایت کردن و ولی خدارو شکر هیونگاقا مشغول کل کل
کردن با فرهت بود
زیر اون دو تا نگاه کیو و یونگسنگکه با تعجب به منو جونگمین نگاه میکردن له شده بودم برا ی
همین روم رو طرف جونگمین کردم وبه اون که دنباله ی نگاه من رو گرفته بود و همراه من به یخ
خشکنگاه می کرد گفتم چی هیچی من برای چی باید جذبشبشم و به سقف نگاه کرم کیو و یونگ
سنگهم همراه من با تعجب به سقف نگاه کردن جونگمین با تعجب نگاهی به سقف کرد و گفت اونجا
چیه که اونطوری نگاشمیکنی
سرم رو پایین اوردم و گفتم اههه من به هرجا نگاه میکنم میگه برا چی نگاه میکنی تو به چشمای من
چی کار داری
برای یه لحظه مکث کرد و لبخندی زد
فرهت لبخندی ساختگی زد و گفت می تونم بپرسم شما برای چی اومدین اینجا نشستید
اصلا مگه شما کار ندارین
با این حرف فرهت همشون سرشون رو اندا ختن پایین و چیزی نگفتن . فرهت ابرو
هاش رو بالا انداخت و گفت اوووممم پس خودتونم نمی دونید مگه میشه
32 | P a g e
-به خاطر جونگ مین اینجاییم جونگ مین سرش رو بالا اورد و هراسان به هیون که
اون حرف رو زده بود نگاه کرد هیون با خونسردی نگاهی به جونگ مین اندا خت و
بعد رو به من گفت به خاطر تو
از تعجب چشام اندازه دوتا نعلبکی شد اب دهنم رو قورت دادم و پرسیدم من براچی من
هیون با خونسردی تمام دو باره به جونگ مین نگاه کردو نفسش رو داخل سینش ادو
گفت چون تو به اون یه معذرت خواهی بدهکاری
جونگ مین نفس عمیقی کشید و دوباره لبخندی شیطنت امیز زد و به من نگاه کرد با
ترس نگاش کردم اما نفس عمیقی کشیدم و با خون سردی هرچه تمام تر شمرده
شمرده گفتم من معذرت خواهی نمی کنم جونگمین گفت اگه می خوای
دست از سرتون برداریم باید اینکارو بکنی فرهت گفت منا بعد لبش رو گاز گرفت
وژلک هاش رو بهم فشرد
همه با تعجب به فرهت و عکس العملش نگاه میکردندو خدارو شکر هیچکس سوتی
فرهت خانم رو نگرفته بود
داشتم خدا رو شکر می کردم که هیونگ با تعجب به من نگاه کرد و با دیدن صورت
33 | P a g e
من که رنگ به رنگ می شد لبخندی زدو گفت اسمت مناست با عصبانیت به فرهت
نگاه کردم اما اون حالش از من هم بدتر بود روبه هیونگ گفتم اره مشکلی داری
-پس اسمت مناست
جوابش رو نداشتم و همونطوری به هیونگ نگاه کردم باعصبانیتی که تو نگام داشتم
لبخندش رو خوردو گفت نه مشکلی نداره سرم رو بهن شانه ی تایید تکون دادم جونگ
مین هنو به من نگاه می کرد با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم چیزی رو صورتمه خنده
ای کرد و گفت نه نه
از اون جایی که هنذفوریم همیشه همراهمه از کیفم درش اوردمو برای اینکه صدای اون
ها رو نشنوم تو گوشم کردمو اهنگ مورد علاقم که با گوش دادنش میرفت تو یه حال
و هوای دیگه رو گذاشتم و تا اخرین درجه صدای اهنگ رو زیاد کردم یه اهنگ از
LOYLA کیریس برون بود به نام
تو حال و هوای خودم بودم و صبحونم رو می خوردم و اصلا هواسم به اون پنج تا نبود
به فرهت نگاهی انداختم اون هم راه کار من رو انتخاب کرده بود و تو حال خودش بود
34 | P a g e
چشم به جونگ مین و هیونگ و کیو افتاد که سه تاشون زده بودند زیر خنده و دلشون
رو گرفته بودند و به منو فرهت نگاه می کردند هیون و یونگ سنگ هم فقط لبخند می
زدند
جونگ مین دستش رو جلو ی چشام تکون دادویه چیزی گفت منم که نمیشنیدم و لب
خونیم هم افتضاح بود گفتم چی
جونگ مین زد زیر خنده و گوشش رو گرفت و با ایما و اشاره بهم فهموند که گوشی
رو از تو گوشم در بیارم خوب منم حرف گوش کن اینکارو کردم
خنده ای کردو گفت واقعا نمی شنیدی گفتم بیا امتحان کن ببین جای من بودی
میشنیدی بعدشم چه بهتر که صدای شمار و نشنوم اینطوری بیشتر حال میکنم
هنذفوری رو به طرف جونگ مین گرفته بودم و اون هم فقط با تعجب نگام می کرد که
هیونگ اون رو از دستم گرفت و تو گوشش گذاشت از قیافش معلوم بود داره کر میشه
گفتم صدامو میشنوی سرش رو به نشانه ی منفی تکون دادو با صدایی بلند گفت اهنگ
قشنگی
از بلند صداش همه به طرف ما نگاه کردند با ایما اشاره بهش فهموندم که گوشیو در اره
35 | P a g e
گوشیو در اورد و گوش هاش رو ماساز دادو گفت گوشم درد گرفت تو چطوری با این
ولوم اهنگ گوش میدی
-عادات دارم
جونگ مین گوشیو ادست هیونگ گرفتو گذاشت تو گوش اون هم عکس العمل
هیونگ رو انجام داد گفتم می شنوی صدامو بلند داد د چی
خنده ای کردم وگفتم هیچی بدش به من ولی صدام رو نمیشنید بلند شدم و تا طرف اون
خم شدم و گوشیو به هر زحمتی بود از گوشش در اوردم بعد دوباره اون و تو گوشم
کردم و با اهنگ هم خونی کردم متاسفنه اهنگ تموم شد ورفت یه اهنگ از حامد
ژهلان از اونجای که ادم شادی بودم از این اهنگ ها زیاد بود تو گوشیم منم که نمی
تونستم جلو خودم رو بگیرم داشتم سوتی میدادم که اهنگ رو زدم بعدی اما اصلا
حوصله اون اهنگ هارو نداشتم برا همین اهنگ رو قطع کردم هی چکس حرفی نمی زد
همه فکر می کردند که من دارم اهنگ گوش میدم
از اونجایی صبحونمون تموم شده بود به فرهت اشاره ای کردم گوشیو از تو گوشش در
اورد و گفت چی به فارسی گفتم پاشو بریم با سر حرفم رو تایید کرد جونگ مین
36 | P a g e
موهاش رو بهم ریختو گفت ای کاش شما ژاپنی بودید اون موقع زبونتون رو بلد بودیم
گفتم زبون ایرانی ها دومین زبون سخت دنیاست می دنستین تو دلم گفتم در اصل نمی
دونم چندمی
-پس شما ها ایرونی هستین
فرهت به هیون نگاهی انداخت و گفت می خواستی اهل کجاباشیم
از کل کل های فرهت با هیون خسته شده بودم برای همین گفتم فرهت بعد ساکت
شدم هیون لبخندی زد وبه فرهت نگاه کرد وگفت اسمت فرهت
فرهت نگاهی به من کرد و رو به هیون گفت بعله
هیون سرش رو پایین انداخت یونگ سنگ گفت منا و فرهت
به اون نگاه کردیم سرش رو بالا اورد و پرسید مگه تو ایرانم طرفدار داریم
-مگه ایرانی ها ادم نیستن
یونگ سنگ بلخندی زد و گفت با همه اینجوری صحبت می کنی
-مگه من چطوری صحبت می کنم اگه مشکلی داری این مشکل شماست
رو به فرهت گفتم خوب دیگه بریم
37 | P a g e
به سمت اسانسور رفتیم و سوار شدیم هنوز در بسته نشده بود که یکی دستش رو بین در
قرار داد و وارد شد
یخ خشک بود به فارسی به فرهت گفتم فرهت یخ خشک
-اره اره شناختمش
-خوشتیپ مگه نه
-اره اره
-اه تو ام که فقط می گی اره اره
-خوشگلم هست
-نه اونقدر ولی خوبه خدایی شبیه جیهو نه
-نه بیشتر اخلاقش شبیه اون یخ خشک تو فیلم مری بامن از دواج میکنی
-خیی خوب حالا غیبت نکن
هردوتامون در حالی که لبخند می زدیم زیر چشی بهش نگاه می کردیم
متوجه نگاهامون شده بود اما کاری نکرد
بعد ازین که در اسانسور باز شد بیرون رفت و جلوی در ایستاد و گفت ممنون به خاطر
38 | P a g e
تعریفتون
من و فرهت دهنمون با اسفالت مماس شده بود رو به فرهت کردم و گفتم ف فرهت
اون اون فارسی حرف زد
-ا ا اره
مگه کره ایا فارسی حرف زدن بلدن با دستام جلو چشام رو گرفتم و گفتم واییی ابرمون
رفت اییی
میگم چرا اون عکس العمل هارو انجام میداد اههش
-بیخیال رفته دیگه برنمیگرده
از اسانسور بیرون اومدیم و به سمت اتاقمون راه افتادیم
وقتی وارد اتاق شدیم به فرهت گفتم اون اون زبون مارو بلد بود
-لابد بلد بوده که اونطوری گفته دیه حالا اتفاقی که افتاده می خوای چیکار کنی
-هیچی دیه ابرومون رفت حسابی
-حالا اونو بیخیال حاضر شو بریم
-کجا
39 | P a g e
-اگه می خوای نیا ولی من که نمی خوام موزه رو از دست بدم
-اخ اخ راس میگی باشه
8888
قرار بود ساعت ده بریم موزه و پس با توجه به ساعت باید تا نیم ساعت دیه تو لابی هتل
حاضر می شدیم و ایندفعه این این فرهت بود
که زودتر ازمن حاضر شده بود و یه ربع زودتر رفته بود ولی من هنو یکم از کارام مونده
بود اون هارو انجام دادم و از اتاق بیرون
اومدم به سمت اسانسور رفتم درش داشت بسته می شد که اون فردی که داخل اسانسور
بود در رو با دستش نگه داشت و سوار شدم .
فقط منو اون مردی که بهش می گفتم یخ خشک تو اسانسور بودیم .. به در زل زده بودم
که یخ خشک گفت ایرانی هستی دوباره بازبون خودمون حرف زد روم رو به طرفش کردم
و گفتم من
فقط به رو به رو نگاه می کرد گفتم بله و سرم رو پایین انداختم .
-از حرف زدن من تعجب نکن چون من دورگم
جان دورگس یعنی چی که دورگس داشتم با خودم کلنجار می رفتم که
-به نظر بادابلس دوست های صمیمی باشین
40 | P a g e
تا اسم دابلس رو شنیدم سرم رو بالا اوردم و با تعجب به اون نگاه کردم ولی هنو به روبه
روش خیره شده بود
-نه نه ما ما فقط طرفدارشونیم همین
جدا ولی اینکه سر یه میز میشینید و..
نذاشتم ادامه بده و گفتم نه گفتم که فقط طرفدارشونیم
ساکت موند و چیزی نگفت اسانسور ایستاد و و درش باز شد در حالی که دستاش تو
جیبش بود از اسانسور خارج شد منم پشت سرش خارج شدم به سمت فرهت که جلوی
در هتل منتظر من بود رفتم تو ی فکر بودم که چرا اون این فکر رو کرده که فرهت خانم
جفت پا پریدن وسط فکر ما اههه
-هی خانم چته
-چی
-میگم چته
-هیچی مگه قیافم چشه
-چش نی گوش
-خوب حالا کی راه می افتیم
41 | P a g e
-اینجا کوچه علی چپ نداره پس بگو چته
-بابا یخ خشک رو دیدم دیه
-خوب که چی اهن نکنه ..
-چی میگی تو فهمیدم چرا فارسی بلده
-خوب چرا
-واس خاطر اینکه دورگس
-جان
-بله دیه یه هم خون پیدا کردیم رفت
خانم فیروزه اماده این
به سمت اقای حسینی برگشتیم گفت سلام می دونید که کجا قراره بریم
-بله
- بله
-خیلی خوب بفرماید سوار اتوبوس بشید
42 | P a g e
سوار اتو بوس شدم فرهت بیرون اتوبوس داشت با اقای حسینی حرف می زد هنذ فوری
رو تو گوشم کردم و اهنگ مازیار فلاحی گوش میدادم اونقدر ارامش داشت که چشمام رو
بسته بودم که احساس کردم یکی کنارم نشست
چشام رو باز کردم و جونگ مین رو که کنارم نشسته بود رو دیدم با تعجب و البته
عصبانیت نگاش کردم ولی با دیدن قیافه خونسرد
اون که به من لبخند میزد به صندلی تکیه دادم و به بیرون خیره شدم
صدای اهنگ رو تا اخرین درجه زیاد کرده بودم تا صداش رو نشنوم تا اینکه فرهت وارد
اتوبوس شد با دیدن جونگ مین کنار من تعجب کرد اما همون موقع هیون شونه های
فرهت رو از پشت سر گرفت و اون رو رو ی صندلی ردیف کناری نشوند و خودش هم
کنارش نشست هنذ فوری رو از تو ی گوشم در اورد م. جونگ مین به من نگاهی کرد
از شیطنتی که تو چشماش بود خوشم نمی یومد برا همین بدون توجه به اون به فرهت نگاه
کردم به بیرون خیره
شده بود و سه گرمه هاش تو هم بود همون موقع جونگ مین گفت چه اهنگی گوش میدی
-به توچه
-چی
43 | P a g e
-هیچی فارسی میگم
گوشی رو از تو دستم گرفت و هنذ فوری رو تو گوشش گذاشت فکر کنم ارامش مازیار
اون رو هم گرفته بود
دیدم داره خیلی حال میکنه هنذ فوری رو از تو گوشش در اوردم و پرسیدم شما اینجا
چیکار میکنین اصلا مگه شما تو تور مایین
جونگ مین لبخندی زد و گفت نیستیم ولی چون مسیر هامون یکی بود خواستیم شما مار
و برسونید و راننده هم اجازه داد
-او واقعا یعنی شما راننده شخصی یا یه ماشین هم ندارین تا با اون بیاین اره
-بینگو
بیخیال اون موضوع شدم و به اطراف نگاهی کردم هیونگ و کیو و یونگ سنگ نبودن
-دنبال چیزی می گردی
-هیچی
-کیو و یونگ سنگ و هیونگ هم هم اینجان
به پشت سرم نگاهی کردم و گفتم من که کسی رو نمی بینم
44 | P a g e
همینکه روم رو برگردوندم با هیونگ رو در رو شدم که سرش رو از بین دو تا صندلی جلو
بیرون اورده بود با لبخند به من نگاه می کرد یونگ سنگ هم که کنار هیونگ نشسته بود
دستش رو بالا اورد و رو هوا تکون داد
-پس کیو کجاست
-کیو هم پیش فرهت ایناست
به سمت فرهت نگاه کردم کیو سرش رو از دوتا صندلی عقبشون بیرون اورده بود و سعی
در خندوندن فرهت کرده بود
-خوب دیه برگرد
-نمی خوام
-پوف
-من می خوام بازم اون اهنگ رو گوش بدم
رو به جونگ مین که اون حرف رو زده بود برگشتم و گفتم خیر
خدارو شکر اتوبوس بالاخره حرکت کرد
ساکت بودم و چیزی نمی گفتم جونگ مینم که انگار کره رو تا به حال ندیده بود همچین
خیز برداشته بود طرف منو به بیرون با شوغ نگاه می کرد که به کره ای بودنش شک کردم
45 | P a g e
جونگ مین رو کنار زدم و دفترچه خاطرات مخصوص اون سفر رواز کولم بیرون اوردم و
شروع کردم به نوشتن
جونگ مین با تعجب کنجکاوی به نوشته هام نگاه می کرد
-زبون سختی دارین
-از زبون چینی ها که سخت تر نیست
-اره گفتی زبون شما دومین زبون سخت دنیاست
رنگ به رنگ می شدم اون موقع یه چیزی گفتم من از کجا بدونم اخ بیا واقعیت داشت
-بله
-داری درباره ی ما می نویسی
-نه
-پس چی
-هر اتفاقی که تو این سفر بیافته رو می نویسم
-خوب پس درباره ی ما هم می نویسی
-اهههه
دفتر رو ازم گرفت و در حالی که به جلدش که هنر دست خودم بود نگاه می کرد گفت
46 | P a g e
این ها اسم گروه های کره ای
-نه پ
با لبخند بهم نگاه کرد و پرسید چی
نتونستم چیز بدی بگم برا همین لبخندی زدم و گفتم هیچی
-برای چی اسم این گروه هارو نوشتی
-دوسشون دارم یعنی طرفدارشونم
-ا ا گروه ما هم هست
-نه پ میخواستی نباشه
-این ن ن همون یعنی چی
خیلی کنجکاو بود برای همین گفتم خوب چطوری بگم یه جور یه جور نمی دونم
-خوب تو که معنیشرو بلد نیستی برای چی میگی
-من کی گفتم معنیشرو بلد نیستم نمی دونم چطوری بهت بگم که بفهمی
47 | P a g e
-چی تو به من گفتی ..یعنی من نمی فهمم
با تعجب و با قیافه ای که شکایت و اعتراضازشمی بارید به من نگاه می کرد
با تعجب بهشنگاه کردم و
-چی من کی گفتم تو نمی فهمی
ژست توضیح دادنو باهوشبودن به خودشگرفت و گفت تو گفتی که ..نذاشتم ادامه بده و گفتم
خیلی خوب فهمیدم ولی منظور من اون نبود پسدیگه بسه خوب
می خواست دوباره اعتراضکنه که هنذ فوری رو تو گوشم کردم و صداشم تا اخرین درجه بلند کردم و
یه جوری نگاشکردم اعصابشخورد شده بود کرم داشتم دیگه
با عصبانیت به صندلی تکیه دادو دست به سینه به رو به رو نگاه کرد از کاری که کرد خندم گرفت زیر
چشمی نگام کرد زود خندم رو خوردم و به بیرون نگاه کردم ولی اون دیده بود برا همین لبخندی از روی
رضایت زد و سرشرو پایین انداخت .
به فرهت نگاهی کردم داشت با هیون بحث میکرد درست همونکاری که منو جونگمین تا چند لحظه
پیشداشتیم می کردیم .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 26 شهریور 1396 12:39 ب.ظ
Hey very nice blog!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:16 ق.ظ
If you want to increase your know-how only keep visiting this
web page and be updated with the most up-to-date news posted here.
پنجشنبه 18 تیر 1394 02:43 ق.ظ
بووس عالی بود
park dong sub مرررسییییییی
پنجشنبه 18 تیر 1394 01:59 ق.ظ
اینم عالی بود از فردا داستانم و میذارم ببخشید چند روز اینترنتمون قطع بود نتونستم بزارم
park dong sub مرسی گلم .. اشکال نداره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر