تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - im sorry
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 17 تیر 1394 :: نویسنده : park dong sub
سلام
حرفی ندارم ..
برو ادامه بخون دیگه


اهنگی داشتم گوشمی کردم اهنگفیلم باغ شکلات همون فیلمی که جونگمین توشبازی کرده بود
بودتو حال خودم بودم که یه از خدا بی خبری دستشرو جلوی صورتم تکون داد با حرصبهشنگاه
کردم لبخند همیشگیشرو لبهاشبود هنذفوری رو از تو گوشم در اورد و گفت این اهنگهمون ..
نذاشتم ادامه بده و گفتم بله همونه چطور
-تو تو اون فیلم رو دیدی
-اره ولی... ادامه ندادم و خندیدم
باتعجب به من نگاه می کرد خندم رو خوردم و دفترچه رو از دستشگرفتم و تو کوله کردم وگفتم چیه
راستی یه سوال وقتی اون دختر رو می بوسیدی چه حسی داشتی
نمی دونم چرا اون سوال رو ازشپرسیدم اخه یه فیلم دیگه چه حسی
با شیطنت و خبیثی نگام می کرد
-یه حسخیلی عالی بود البته بهتر از عالی
می دونستم داره دروغ میگه برای همین
-واقعا
49 | P a g e
-چی یعنی تو فقط همین
-باید چیز دیگه ای میگفتم. فهمیدم که تو ..
-من چی
-تو.. نگم بهتره
-بگو
-خیلی خوب تو یه پسر سو استفاده ..ادامه ندادم و ساکت شدم
-چی
-می خواستی دروغ نگی که منم مجبور بشم همچین حرفی بزنم
-تو از کجا فهمیدی دروغ گفتم
-وای خدایا چرا همچین میکنی خوب از عکسالعملت بعد از سوالم خوب حالا می خوام اهنگم رو
گوشکنم بدشبه من هنذ فوری رو ازشگرفتم و اهنگرو قطع کردم و گذاشتمشتو کیفم
به کره ای گفت اهههشششچینچه
-اره چینچه
50 | P a g e
-تو اینم بلدی
-بعله
-ا رسیدیم وبعد با شوق از جاشبلند شد با تعجب نگاشکردم انگار تا الان نرفته موزه والاه
با لبخند همیشگیشکه دل ادم رو شاد می کرد به من نگاه کرد
از جام بلند شدم و اون رو کنار زدم و رو به فرهت که اونم کار من رو کرده بود گفتم جونم تا رسیدیم
زجر کشیدی الهی
-بازهیون نسبت به اون جونگمین اروم تر ببین تو چی کشیدی اخی
هیون و جونگمین کنار ما ایستادن و گفتن چی درباره ما میگفتین فرهت که خودشو زد به اون راه و از
اتوبوسپیاده شد من موندم و اون دوتا
لبخندی ساختگی زدم و گفتم خوب دیگه
هیون که راشرو کشید و رفت دنبال فرهت من موند م بقیشون البته کیو و یونگسنگهم رفتن پی کار
خودشون این هیونگو جونگمین افتادن به من خواستم از در پشتی پیاده شم که هیونگمن رو کنار
زد و خودشاول پیاده شد و بعد رو به من ایستاد و دستشرو به طرف من گرفت
51 | P a g e
-جاااان
لبخندی زدم و دستشرو گرفتم اما...
پای لعنتیم پیچ خورد و افتادم یعنی... افتادم روی هیونگبیچاره
روم رو به طرفشبرگردوند واز تو عینکویفری که زده بود تو چشاشزل زدم
مثل فیلم هندی ها شده بود اما خوب دست خودم نبود نوارم رو اون قسمت گیر گرده بود دیگه البته
نوار اون هم مث من شده بود که دستی دستم رو گرفت و من رو از روی هیونگبلند کرد جونگمین که
پشت سر من از ماشین پیاده شده بود با دیدن اون اتفاق اونم نوارشگیر کرده بود ولی اون زود تر به
خودشاومده بود و کار لازم رو کرده بود
بازوم هنوز تو دستشبود نگاهی به بازوم و بعد به اون کردم اقا به من زل زده بود به دستم نگاهی کردو
ولشکرد هیونگهنوز رو زمین بود جونگمین دستشرو گرفت و بلندشکرد
هر دوتا شون به من نگاه می کردن ولی با دو نگاه مختلف جونگمین اخم هاشتو هم رفته بود و
دستاشتو جیبشبود وبا عصبانیت به من نگاه می کرد انگار طلب باباشو می خواد بابا از قصد که نبود
52 | P a g e
هیونگم که یه جوری نگاه می کرد که تشخیصنمی دادم تو فکرشچیه باترسبه اون ها نگاه میکردم
لبخندی ساختگی زدم و گفتم
-خوب دیگه ....
-چی چیو خوب دیگه
بدون توجه به جونگمین رو به هیونگگفتم خیلی ببخشید خوبی
لبخندی زد و گفت اره فقط یکم خاکی شدم
-خیلی ببخشید رفتیم هتل بده می شورمش
-چی تو می خوای لباسهای هیونگرو بشوری
رو به جونگمین که اون حرف رو زده بود گفتم
-من باعث شدم کثیف بشه خودمم جبرانشمی کنم نکنه می خوای خودت بشوری
-اخه اخه تو برای چی باید لباسهای اون رو بشوری درسته که افتادی روشو باعث شدی بیافته..
موقعی که این حرف رو می زد سرشرو پایین انداخته بود و هنوزم اخم کرده بود خیلی با حال شده
بود...
53 | P a g e
-باعث شدی بیافته ولی این وظیفه تو نیست که اون کارو بکنی باید در عوضشیه کار دیگه بکنی
-اهان .. خیلی ببخشید ولی لباسشما خاکی شده که تعیین می کنید من چطوری جبران کنم یا ایشون
هیونگبازوم رو گرفت و گفت
-لازم نیست اینکار رو بکنی این فقط یه اتفاق بود
اوف خداروشکر . یه تعارف زده بودم خودم توشگیر کرده بودم که هیونگجون به دادم رسید اونقدر
خوشحال بودم که کم کم داشت تو قیافم اثراتشپیدا می شد که با صدای فرهت به خودم اومدم دختر تو
اون جایی شیشساعته دنبالت می گردم.
با عصبانیت به سمتم می یومد اما با دیدن قیافه جونگمین و دست هیونگکه بازوم رو گرفته با تعجب
به من و هیونگنگاه کرد و از من پرسید
-اینجا چه خبر شده
-خبر چه خبری
هیونگبازوم رو ول کرد و رو به فرهت گفت
-هیچی نشده فقط بین جونگمین و منا دوباره بحث شده بود
54 | P a g e
اخ قربون دستشجونم رو نجات داد
-چی چیو هیچی نشده تو.. تو تا همین چند لحظه پیش... نذاشتم ادامه بده وخنده ای ساختگی کردم و
گفتم
-خوب دیگه بریم همه رفتن موزه رو از دست ندیم فرهت جان. شما هم برید همونجایی که از راننده
خواسته بودید برسونتتون
جونگمین سرشرو پایین انداخت و با عصبانیت اونجارو ترك کرد هیونگهم نگاهی به من کرد
خداحافظی کرد ودنبال جونگمین راه افتاد
فرهت بازوم رو محکم تو دستشگرفت و گفت راستشرو بگو
-جون تو راستشو گفتم
-اره اروا..
-پای عمم رو وسط نکشدوباره اون پسره رو اعصابم رفت منم جوابشو دادم
-جون بادمجونت راسمی گی
-د نه د دروغ گفتم به جون تو
55 | P a g e
-به جون خودت دروغ گو
-خوب دیگه بریم
****
حسابی از موزه دیدن کرده بودیم وخسته شده بودیم
-وایی من دیگه نفسم بالا نمی یاد .پاهامم که داره می شکنه از خسته گی
-اخ منم مثل توام
-راستی فری از اون مجسمه عکسگرفتی از اون کوزه چی گرفتی نامردا نمی زاشتن حتی عکس
بگیریم
-اره بابا خیالت تخت
- جای شکر داره که دوباره پیداشون نشد
- هی ساکت ...از قدیم گفتن حرف از گرگ زدی چوبت بقل دستت باشه
-اخ اره راست می گی حالا ساعت چنده
-یه ربع به پنج چطور
56 | P a g e
-هیچی همینطوری
-وای این اتوبوسچرا انقدر اروم میره
-به تو چه
-وا یه سوال پرسیدم ها
-گفتم که به تو چه
-به من همه چه به تو
-زبون در اوردی
-داشتم رو نمی کردم بلا نسبت بعضیا لال که نبودم
-دهنم رو باز نکن ها
-برو بابا
*****
خودم رو رو تخت انداختم و گفتم من خوابیدم برا شام بیدارم کن
57 | P a g e
-چشم امر دیگه ای نداشتید
-نچ
-بیشعور
-حرف بد نداشتیما
-اصلا به من چه بزار خواب بمونی
بالشت رو به طرفشپرت کردمو گفتم به تو همه چه جهنم و ضرر گوشیه من کو
-برای چی
-به تو چه
-حالا که اینطور شد ..
-نمی خواد ممنون پیداشکردم الان خودم ساعت می زارم منت تو رو هم نمی کشم
-شما بخواب من که می تونم هشدار ساعت رو حذفشکنم
گوشیم رو تو جیب شلوارم گذاشتمو گفتم تونستی بردار
58 | P a g e
-اوه اوه چه جای خوبیم گذاشتیش
-بی ادب
بدون توجه به اون چشم هام رو بستمو خوابیدم
****
بالرزشگوشیم توی جیبم از خواب بیدار شدم فرهت خوابیده بود برای تلافیم شده بیدارشنکردمو
رفتم حموم ....
داشتم موهام روخشکمی کردم که فرهت خانم از خواب خوشبیدار شدن
-چه عجب وای میستادی شاهزاده ای .. البته نه اسبشمیومد یه لگد بهت می زد بعد بیدار می شدی
-اسبشم بیاد غنیمته. چرا بیدارم نکردی
-همینطوری.. دلم نخواست
-واقعا که
پاشو برو حموم به جای این حرفا بدو که نیم ساعت بیشتر وقت نداریم ها
59 | P a g e
-باشه با با
هردومون حاضر شده بودیم من این لباسرو پوشیدم
فرهتم این لباسرو پوشیده بود
60 | P a g e
سرمیز همیشگی نشسته بودیم ..
به دور و اطراف نگاه می کردم که چشمم به یخ خشکبرخورد کرد اما جالب اینجا بود که اون هم
داشتبه من نگاه می کرد با دیدن من نگاهشرو ازم دزدید و فنجون قهوشرو از رو میز برداشت
ویه جرعه از اون نوشید و دوباره مشغول به خوندن شده بود اون قدر روشزوم کرده بودم که از
سنگینی نگاهم معضب شده بود یه پا پسر چیز شده بودم که با صدای فرهتبه خودم اومدم
-چشچرونی نداشتیما




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:29 ق.ظ
What you posted was actually very logical. But, consider
this, suppose you composed a catchier title? I ain't
suggesting your information isn't good, however suppose you added
a post title that makes people desire more? I mean **Life is more beautiful with
a smile** - im sorry is kinda plain. You should glance
at Yahoo's home page and see how they create news titles to grab viewers to open the links.
You might try adding a video or a pic or two to get readers excited about what you've got to
say. In my opinion, it might make your website a little livelier.
پنجشنبه 18 تیر 1394 03:00 ق.ظ
باحال بود
park dong sub خواهش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر