تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - im sorry
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 22 تیر 1394 :: نویسنده : park dong sub
سلام
حرف خاصی ندارم برو ادامه

-کی
نگاه بی معنی و سردی به من کرد و گفت
-من
-اهان ..من..من فقط داشتم..
نذاشت ادامه بدم و
- تو فقط داشتی قورتشمی دادی همین
-خیلی خوب بابا تسلیم
-دیدی دیدی قبول کردی که جذب اون شدی
-کی گفته من جذب اون شده بودم
با خونسردی فنجون قهوشرو از رو میز برداشت و
-من می گم
-شما اشتباه میکنی اصلا کی گفتمن داشتم به اون نگاه می کردم اون زنه رو می بینی به طرز
برخوردشبا اون مرتیکه که فککنم شوهرشه نگاه میکردم
62 | P a g e
-من که همچین زنی اینجا نمی بینم
-چشم بصیرت می خواد که شما نداری خدا شفا بده
-ولی به جای یه زن یه مرد می بینم
-الان دقیقا تیکه انداختی دیگه
-اونطوری که تو می گی نه ولی منظورم همین بود
-بیشعور این به اون در
-میگم یه بویی نمیاد
-چرا چرا بوی سوزش شماست
-خنگه بوی غذا رو میگم
-تو که همشبه فکر شکمتی
-با شکم من چیکار داری اینا اعتبار بازار
-اهان .. اونوقت ..
-سلام
63 | P a g e
-پوف ...بر خرمگسمعرکه لعنت
روم رو به طرف اونی که اون حرف رو زده بود کردم برخلاف تصورم که جونگمین باشه هیونگ
بود
خنده ای ساختگی کردم و گفتم
-سلااااااممم
-منا جون یه بار دیگه جلوی اینا عینهو دلقکنیشتباز بشه یه کاری میکنم کارستون گفته باشم
-اجازه هست
-نه .. یعنی بله ...خوب .. بفرمایید
هیونگبه فرهت نگاهی انداخت و با لبخندی که کلا نظر ادم رو عوضمی کرد به فرهت نگاه کردو
گفت
-یعنی نشینم
-چی... نه نه بفرمایید
لبخند کار خودشرو کرده بود اخه فرهتتا چند ثانیه با نیشباز به اون خیره شده بود
از زیر میز پاشرو لگد کردم وگفتم خودتو جمع کن وگرنه یه کاری میکنم کارستون .
64 | P a g e
فرهتکه به خودش اومده بود دندونهاشرو بهم فشرد وبعد چند ثانیه گفت خوب
هیونگبا تعجب به فرهت نگاه کرد
فرت زیر لب گفت
-اهان مث اینکه نگرفتی...کاری داشتید
-اهان .. خوب من اومدم تا .. تا ... خوب همینطوری اومدم
-جون من
-چی
-هیچی بعد به فارسی گفت همینطوری اومدی شام رو بهمون کوفت کنی
-خوب شما غذاتون رو سفارش دادید
-اره اره
همون موقع غذاهامون رسید ..
منو فرهتکه ته ظرف رو در اوردیم هیونگخان هم فقط به ما نگاه می کرد اخی غذایی برای اون
نبود
65 | P a g e
خوب که خوردنم تموم شد نفسعمیقی کشیدم که باعثشد هیونگبزنه زیر خنده
-رو اب بخندی
-خیلی باحالین
-جااااان
-غذا خوردنتون کلا همه چیزتون و بعد هم در حالی که داشت از خنده ی زیاد از حال می رفت
انگشت اشارشرو به طرفمن گرفت و صدای خندشبلند تر شد توجه همه به سمت ما جلبشده
بود
به دور و اطراف نگاهی کردم و دوباره چشمم به یخ خشکبرخورد کرد لبخندی زد و سرشرو
پایین انداخت
با تعجببه اون نگاه می کردم که دستی جلوی چشمام رو هوا تکون می خورد
روم رو به طرف هیونگکردم
-این چندمین باره که به اون پسره خیره میشی
-نه.. همچین چیزی نیستمن فقط داشتم ....
-بیخیال نگو که اینطور نیست
66 | P a g e
-خوب بیا فکر کنیم حرف شما درست به شما چه ربطی داره ایندفعه این فرهتبود که پام رو لگد
کردوگفت مواظب حرف زدنت باش
-خیلی خوب بابا
بعد هم رو به هیونگگفتم
-ببخشید خیلی تند رفتم
- نه اشکالی نداره موزه خوش گذشت
-البته بعد به فارسی گفت بدون شما البته که خوشمی گزره
-پسبقیه کجان
-اونا رفتن مقر
-اهان پساونوقتشما اینجا چیکار داشتین
-اخ یادم رفتبرای چی اومده بودم جونگمین گفتکه این خبر رو به شما برسونم اونم اینکه
تو باید هرچه زودتر از اون معذرت خواهی کنی واگه هم اینکارو نمیکنی برای اینکه دست از سرت
برداره دو تا شرط داره
-شرطشچیه
67 | P a g e
-اینه که تا چند روز بیاین مقر دابلسوبقیه سفرتون رو از دست بدین ودوم اینکه باید مذرت خواهی
کنی اونم به طور خیلی ناجوری
-ناجور یعنی چی
-جلوی پاهشزانو بزنی و معذرت خواهی کنی در واقع بهتره که اولی رو قبول کنی
-یعنی چی؟؟! اون منو تو عمل انجام شده قرار داده !؟
-میشه به اینگیلیسی بگی
-خوب منا جون پدرت در اومد مطمئنن شما که نمی خوای زانو بزنی می خوای ؟
-ارررررر ه ه ه ه؟!
-اره عزیزم راهی جز اینکه معذرت خواهی کنی نداری جون من تمومشکن دیگه
رو به هیونگگفتم باید فکرامو بکنم
خنده ای کرد و گفت میشه یه لحظه گوشیتو بدی
گوشیم رو ی میز بود همینکه دستم رو به طرفشدراز کردم هیونگاون رو برداشت و با لبخند به
صفحه گوشی خیره شد معلوم نبود داره چیکار میکنه
-خاكتو سرت می خوای قبول کنی
68 | P a g e
-اره
-یعنی حاضری جلوشزانو بزنی
-زانو رو که عمرا بین معذرت خواهی کردن که احتمالشچهل درصد و بین اینکه بریم مقر دبل اس
که احتمالش 89 درصد گیر کردم به نظرت کدوم رو قبول می کنم و اینم بدون بمیرمم از اون پسر
معذرت خواهی نمی کنم
هیونگگوشیم رو پسداد و گفت وقتی فکراتو کردی خبر بده و از سر میز بلند شد
*****
کل شبرو با خودم کلنجار رفته بودم و 100 % احتمال این رو می دادم که کامل از تصمیمی که
گرفته بودم مطمئن نبودم خوب چند تا چیز مهم بود که باید بیشتر به اون ها اهمیتمی دادم و با
توجه به اون ها تصمیمم رو می گرفتم
*اول اینکه این یه سفر معمولی نبود و باعث می شد چند سال بعد که یه چیزی شدم برا خودم یه قصه
ای چیزی برا بچه هام بگم و الکی چرت و پرت تحویلشون ندم ولی از طرفی کدوم ازدواج و کدوم
بچه ها واینکه بازم این خاطرها واسخودشون چیزین نه
69 | P a g e
*دوم اینکه به عنوان یه طرفدار ارزوم براورده میشه ولی از یه نظر دیگه کار درستی نی ولی بازم اگه
قبول نکنم هم خودمو کوچیککردم و هم جونگمین خان به ارزوشمیرسه ولی از زانو زدن که
بهتره
*سوم اینکه با تصمیمی که میگرم فرهتم پاشکشیده میشه وسط و اگه از هرررر لحاظی چیزیشبشه
دیگه خودمو نمی بخشم
*چهارم اینکه بازم این که بریم مرقشون خاطره میسازه و یه تنوعی میشه
*پنجم اینکه باید یه کاری کنم که از معذرت خواهی من صرف نظر کنه
خوب این واضحه که ..... خوب..... واضحه که ... درواقع نمی دونم چی واضحه اوفففففففچیکار
کنم
داشتم با خودم کلنجار می رفتم که صفحه گوشیم روشن شد یه پیام از طرف....
صبکنم بینم هیونگ!!!
-دوشنبه بعد از ظهر میایم دنبالتون بریم مقر
.......-
سرم رو خاروندموبا خودم گفتم خوب .....این یعنی...... بازم منو تو عمل انجام شده قرار دادن!!!!
70 | P a g e
موهام رو به هم ریختم و بالشترو برداشتم و گذاشتم رو دهنم و با تمام قدرتمو و تا جایی که هنجرم
جا داشت جیغ کشیدم .....
گلوم دیگه داشت جرواجر میشد که دست از جیغ کشیدن برداشتم و برایه لحظه منطقی فکر کردم :
از خدامم باشه والاه ولی نذاشتن یه بار تو عمرمم برا خودم بشینم فککنم اه یکم صبر میکرد خودم
میگفتم چی میشد .وای .... منا چی داری میگی
از حرفایی که با خودم زده بودم معلوم بود قبول کردم برا همین یه لیوان اب خوردم تا سوزش گلوم
برطرف بشه ولی فایده نداشت وایی نکنه صدام....
1 .....اهههمممم..... یهههههک..... دوهههه... سهههههه.... اوه اوه صدام ترکیده بود ...2...3..-
-منا جون فردا ابروت میره بگیر بخواب که بیچاره شدی
فرهتبا صدایی خواب الود گفت اهههه بگی بخواب دیه مث دیونه ها با خودشحرف میزنه یادم
باشه حال اون بزغاله رو بگیرم دوستمو دیونه کرد بگی بتمرگدیگه
-مرسی از دلداریت مثلا.... باشه بابا اه
-دیونه
-ممنون
71 | P a g e
- واسمن با ادب شده بزار کپتو
-چشم
-پاشدما
-بیشین بینیم بابا
-حالا شد
****
احساسکردم دستی رو صورتم کشیده شد چشمام رو باز کردم و مچ دستشرو گرفتم ونشستم
وگفتم داشتی چیکار میکردی
جونگمین که ازترس زبونشبند اومده بود دستشرو از دستم بیرون کشیدو گفت من...من ...من
فقط داشتم... من دا...دیدم خوابی داشتم میرفتم
-اهان که اینطور منم گوشام مخملی دیگه
-این یعنی چی
-فکردی من خرم
-معلومه که نه
72 | P a g e
-فرههههتتتت
بعد چند ثانیه فرهت اومد
-خوب دیگه من برم
جونگمین درحالی که پشتسرشرو می خاروند و لبخند میزد از اتاق خارج شد
-چی میگی
-تو ... تو گذاشتی اون بزغاله بیاد تو
-خوب چطوری بگم ...خودت که می دونی اون چطوریه خوب خودت بفهم دیگه
-اهان یعنی میگی تورو کنار زدو خیلی پررو اومد تو
-بینگو زرنگشدی ها ببینم کلت خورده جایی
-خوب اونوقت خودت کدوم گوری بودی
-اوه اوه صدات ترکیده
-کدوم قسمت کدوم گوری بودی رو نفهمیدی
-خوب من رفته بودم با اقای حسینی حرف بزنم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 11 تیر 1396 08:52 ب.ظ
I read this post fully regarding the resemblance of most recent and earlier technologies, it's remarkable article.
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:49 ب.ظ
Howdy are using Wordpress for your blog platform?

I'm new to the blog world but I'm trying to get started and
create my own. Do you require any coding expertise to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
دوشنبه 22 تیر 1394 09:37 ق.ظ
سلام عزیزم این قسمت هم عالی بود منتظر قسمت بعدی هستم
park dong sub سلام عزیزم .. مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر