تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - همخونه های دوست داشتنی part 7
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 26 تیر 1394 :: نویسنده : Nina
سلااااااااااااااااااااام به
دوستای گل خودم
اومدم
براتون ادامه داستانم و اوردم امیدوارم خوشتون بیاد
اگه داستانم مشکلی داشت بهم بگید
حتما اصلاحش میکنم
خب حالا بفرمایید
ادامه
راستی از این به بعد زیاد مینویسم اگه دوست داشتین نظر بزارین
لطفا اگه داستان و میخونید درمورد ژانر داستان نظر بزارید
حالا زود برین ببینین من چه کردم
*برو تا از دستش ندی*

نه خودم میشورم نیازی نیست خسته نیستم!

+اشکال نداره برو این کار همیشگی منه !

-خب من داشتم میشستم دیگه اخرشه بقیشم میشورم اومدی همین دو تیکه رو بشوری زحمت میکشی برو حالا یه روز کار همشیگت و به من قرض بده !

+باشه خب چرا میزنی بشور بابا بهت لطف میکنم کارم و بهت قرض میدم گفتم خسته میشی نمیخوای کمکت نمیکنم میگم اصلا راه نداره من بشورم!

-میخوای ظرف بشوری لازم نکرده نه اصلا راه نداره از لطفتم ممنون حالا برو اگه میخوای کار کنی برو خونه رو جارو کن که کلش و گردوخاک گرفته !

+کل خونه رو؟

-نه پس فقط یک سوم خونه رو بقیه رو زیر میزی رد میکنیم خب اره دیگه کل خونه رو اها توی اتاقا رو هم جارو کن فک میکنم کثیفه!

+میگما میشه تو بری خونه رو جارو کنی من ظرفارو بشورم؟

- نه نمیشه پررو خان تو اصن نمیخواستی کار کنی فقط اومدی تعارف بزنی میدونستی من قبول نمیکنم اره برو خودم ظرفارو میشورم بعدم جارو میکنم تو نمیخواد واسه ما کار انجام بدی خوبه خونه خودتونه یه ذره تمیز باشین بد نیست!

+باشه بابا میرم خونه رو جارو میکن تا تو من و نزدی چشم از این به بعد امر شما اطاعت میشه!

-وا؟دیوونه برو اگه کاری هستی کار کن اگرم نه بزار خودم کار میکنم درسته خونه از خودمه ولی نمیشه همش بخورم و بخوابم تازه من اصلا نمیتونم تو جای کثیف زندگی کنم بزار خودم رسما بگم که من وسواس دارم ولی اینم بدون من برای داداشم چایی هی درست نمیکنم امروزم که برای شما صبحونه درست کردم که به جای تشکر خوب جوابم و دادین حالا هم بدو برو خونه رو جارو کن چون من خیلی گشنمه میخوام غذا رو بچینم برو زود تند سریع بهت یک ساعت وقت میدم کل خونه رو جارو کنی زود برو تا یک ساعتت تموم نشده از الان شروع شد!

+یه نفس بگیر بعد ادامه حرفت و بزن خواهر من باشه تو که گفتی خونه رو جارو کنم داری از من بیگاری میکشی دیگه یک ساعت وقتت چی بود ولی چشم جارو میکنم شما هم تا اون موقع غذات و اماده کن تا مارو از گشنگی نکشتی خیلی گرسنمه ببخشید ولی صبحونه ی خوشمزت و نتونستم بخورم!

-اها راستی از مسئله جارو بگذریم صبح چرا هیچی نخوردین بعدم غیب شدین رفتین خیلی ناراحت شدم از دستتون اونقدری دلخور شدمکه امکانش بود برم خونه خودم و دیگه نیام اینجا!

+اوا؟ چرا؟نخوردنمون واسه این بود که..........................

هیون جونگ:داداش کیو یه دیقه میای کارت دارم ببخشید!

+البته داداش الان اومدم !

+ببخشید من برم زود میام بقیه امرتون و بفرمایین!

-برو بچه پررو تو دست منم از پشت بستی زود بیا میخوام بقیه امرم و بفرمایم!

+چشم به روی چشم ولی از حق نگذریم من از پس زبون تو بر نمیام باشه زود اومدم!

*دابل اس*

هیون جونگ:داداش قصه گو جون پیو و گوم جاندی و که تعریف نمیکنی بیا باهات یه کار کوچولو دارم بعد برگرد سر کارت!

+باشه اومدم داداش!

هیون جونگ :بیا بریم بالا کارم مهمه!

+باشه داداش اگه تو میگی بریم !

-داداش دو ساعت چی میگفتین چه زود غرق دختر مردم شدی دستت درد نکنه داداش بزرگت یادت رفت!

+نه بابا این چه حرفیه تو رو یادم نرفته خانوم داشتن دستورات عالیه صادر میکردن میگفت باید کل خونه رو جارو کنم همشم یه ساعت وقت داد بهم!

-نه بابا چه زود خودمونی شد راستی میخواستم بگم خر مغزت و گاز زده داداش؟

+خودمونی شدنش اشکال نداره اخه ما هم باهاش خودمونی شدیم وا؟ داداش این چه حرفیه ؟

-ناراحت نشو خرس مهربون واسه این گفتم چون داشتی دلیل غذا نخوردنمون و میگفتی داداش یعنی واقعا میخواستی بگی ما غرق تماشات شده بودیم چون داشتی با اون لذت اشپزی میکردی بعدم رفتیم از اشپزخونه بیرون تا با چشمامون قورتت ندادیم همین و میخواستی بگی؟

+پس بگو کار مهمت چی بود همین بود درسته!

-اره کارم همین بود چون داشتی جلو این دختره مارو به فنا میدادی!

+تو نزاشتی من اصلا ادامه حرفم و بگم ولی راستش و بخوای میخواستم همین و بگم خودت میدونی من نمیتونم دروغ بگم!

-اره میدونم شما خرس مهربونی ولی میدونی اگه میگفتی چی میشد؟

+داداش اون خرسش و برداری من ذاتی مهربونم شما که میدونی من خرس مهربونم مشکلت چیه ؟بعدم من اصلا نگفتم بهش میذاشتی بگم بعد نتیجش و رسما میدیم خب الان تو به مخت فشار اوردی اگه میگفتم چی میشد؟

-هیچی دیگه تو که این دختره پررو و میشناسی خب میگفتی تا بیاد بهت حمله ور شه بعد بزاره بره خودت جواب داداشش و میدادی دیگه!

+اولا من این دختره رو نمیشناسم دوما اگه پررو بود اون همه زحمت نمیکشید واسمون صبحونه و غذا درست کنه سوما من اصلا بهش نگفتم تو از کجا میدونی میاد بهم حمله ور میشه بعدم میزاره میره داداش تو اصلا خودت این دختر و میشناسی یه کلام جوابم و بده؟

-نه داداش نمیشناسمش ولی خب حتما همین کارو میکرد!

+باشه داداش تو لیدر گروهیی بزرگ مایی حرفت متین اما نمیشه رو باطن ادما قضاوت کرد مخصوصا وقتی نمیشناسیش تو از کجا میدونی حتما این کار و میکرد اگه یه ذره از اخلاقشم به داداشش رفته باشه همچین کاری نمیکرد ما هنوز اون و نمیشناسیم اگرم دوباره ازم سوال کنه راستش و بهش میگم اگه جلوم و بگیری و بهش دروغ بگی خودت میدونی اخلاقم چجوری میشه و مطمئنا اینم میدونی چقدر از دروغ بدم میاد !

-باشه خرس مهربون ببخشید ولی اگه سوال نکرد چیزی بهش نگو قبوله ؟

+باشه داداش اگه سوال نکرد چیزی نمیگم ولی اگه پرسید راستش و میگم !راستی بقیه کجان جونگی و یونگی و هیونگ جون نیستن ؟

-چرا تو اتاقن منتظر من بودن که تو رو ببرم پیششون بعدم همه با هم تو رو قانع کنیم واسه یه دفعم شده راستش و نگی ولی ما همینجا حرف زدیم تو هم که راضی بشو نیستی میدونم با اصرار بچه ها هم راضی نمیشی دروغ بگی درست نمیگم؟

+افرین داداش خوبه که داداش خودمی اگه میدونی برو همینارو به بچه ها بگو منم میرم پیش نینا شی تا شک نکنه الان فکر میکنه واسه اون جلسه گرفتیم ناراحت میشه!

-باشه ولی بیا پیش بچه ها بریم شاید اونا کارت داشته باشن یا بتونن قانعت کنن!

+از دست شما ها باشه بریم !

-داداش همچین میگی انگار تو از جنس ما نیستی؟

+نه داداش منظورم این نبود ولی شما خیلی بدجنس تر و شیطون تر از من هستین خودت که میدونی من خرس مهربونم!

-اره داداش گلم خرس مهربون من ولی اگه جونگمین راضیت کرد چی به من میدی اون پررو تر از این حرفاست مطمئنم راضیت میکنه!

+نمیدونم ولی از طرف خودم میگم من راضی بشو نیستم اگه بودم تا حالا راضی میشدم اگه اون راضیم کرد هر چی بخوای بهت میدم ولی اگه راضی نشدم تو باید هر چی من خواستم بهم بدی قبوله؟

-اره داداش چرا که نه قبوله فقط بگم که اگه تو شرط و بردی چیز سخت ازم نخوای نمیتونم بهت بدم هههههه!

+دیوونه من کی از تو یه چیز سخت خواستم ببین ما داریم سر اون خل و چل چونه میزنیم بعد خوبه اصلا جونگمین یه تعارف کوچولو هم نزنه ول کن بریم ببینم اینا چیکار میکنن تنهایی بدون ما؟

-بریم داداش!

 

با خنده وارد اتاق شدیم که یهو با نگاه خشمگین بچه ها روبه رو شدیم من و هیون جونگ یه نگاه بهم انداختیم دلیل این خشمشون و به خوبی فهمیدیم قرار بود همه با هم حرف بزنیم ولی ما دو تا کل حرفامون و تو راه پله زدیم حالا باید معذرت خواهی کنیم ولی ما داداشیم این حرفا رو با هم نداریم خب نمیدونم چرا زبونم تو دهنم نمیچرخه همینارو بگم تو فکر بودم چجوری با بچه ها کنار بیایم که هیون جونگ اینکارو کرد:

-بچه ها من با کیو تو راه پله حرف زدم قبول نمیکنه اوردمش اگه شما میتونید راضیش کنید قیافتونم واسه من این شکلی نکنید خیلی زشت میشید مثلا داداشیم ما دیوونه ها!

+داداش تو از این حرفا بلد بودی؟

-اره یونگی جونم من بلد بودم رو نمیکردم حالا رو کردم داداشم ولی این قیافه به تو یکی اصلا نمیاد!

+باشه داداش من که چیزی نگفتم چشم بخندم خوبه بهم میاد؟

-عالیه حالا برو بچه پررو تا حرف بزنیم دیگه هم نبینم قیافت و این شکلی کنی!

+باشه داداش راستی چی شد تونستی این خرس مهربون و راضی کنی؟

-اولا خرس خودتی این داداش من از تو لاغر تره دوما داداش مهربون من فقط وقتی جونگمین باهاش حرف بزنه خر میشه من که هر کار کردم راضی نشد دیگه شما ببخش اگه میتونی بیا این خرس مهربون اینم تو راضیش کن!

+داداش اگه من راضیش کردم به جای جونگمین بعد باید هر چی من بگم گوش کنی قبوله؟

-باشه داداش من که چیزی ندارم از دست بدم تو برو راضیش کن هر چی تو بگی قبوله!حتما اینم میدونی در هر صورت اگه کیو راضی نشه اون دختره پررو همه چی و میفهمه بعد ما میمونیم و یه دختر پررو که از خودش مایه میزاره میگه شما عاشق من شدید!

+باشه داداش اره میدونم کیو راضی بشو نیست ولی سعیم و میکنم ضرر نداره!

-برو داداش من ببینم چیکار میکنی؟

دیدم یونگ سنگ داره به طرفم میاد فهمیدم چرا داره میاد کنفرانس گرفتن من و راضی کنن خب اینا که جواب من و میدونن ای خدا این داداشای ما ادم بشو نیستن بزار ببینم این اقای کاربلد میخواد بیاد چی بگه :

-داداش میگم اگه یه چیزی بگم قبول میکنی؟

+بفرما اقای کاربلد!

-کاربلد؟

+اره دیگه سعیشون و کردن نتونستن نظر من و عوض کنن تو رو فرستادن گفتم حتما کارت و خوب بلدی؟

-اها داداش خیلی زرنگی اره دقیقا واسه همین موضوع اومدم با هم حرف بزنیم!

+داداش من و دسته کم گرفتی خب حرف بزن ببینم تو چیکاره ای؟

-چیکارم داداش خب خوانندم!

+نخیر منظورم این بود حرفت و بزن ببینم کارت و خوب بلدی میتونی من متقاعد کنی یا نه؟

-اها خب داداش اگه من ازت خواهش کنم به نینا شی چیزی نگی نمیشه؟

+تو خواهشت و بکن تا من فکرام و بکنم!

-خب ازت خواهش میکنم به نینا شی چیزی نگو!

+خب به در بسته خوردی خواهشت رد شد !

-داداش تو گفتی فکر میکنی به خواهشم حتی فکرم نکردی؟

+داداش خودت میدونی من دروغگو نیستم میدونی یا نه؟

-اره میدونم ولی من داداش خوشکلت دارم ازت خواهش میکنم!

+داداش خوشکلم تو که میدونی چرا اصرار الکی میکنی خوشکل من خواهش نکن خودت خسته میکنی!

-باشه ولی اگه اینقدر برات بی ارزشم حداقل به عنوان یه ادم بی ارزش خواهشم و قبول کن؟

+داداش خوشکل و استایلیست من کی گفتم تو برام بی ارزشی تو داداش خوشکلمی ولیمن نمیتونم دروغ بگم اونوقت یشم دروغگو تو که از یه خرس مهربون انتظار نداری بد باشه درسته؟

-نخیر خرس مهربون نمیگم بد باش ولی این یه دفعه ما رو جلوی خواهر نیما شی کوچیک نکن؟

+داداشم باشه اصلا من میگم من به این دلیل رفتم بقیه قکر کردن حالم بد شده پشت سرم اومدن خوبه؟

-داداش ولی.............

+ولی و اما و اگر نداره من شما رو جلوی خواهر نیما شی کوچیک نمیکنم ولی میگم خودم چرا از اشپزخونه رفتم بیرون این دفعه هم فقط بخاطر داداشای گلم یه دروغ کوچیک و مصلحتی میگم دفعه بعد همچین کاری حتی برای داداشام نمیکنم خب دیگه تموم شد خواهشت پذیرفته شد میتونم برم؟

-باشه داداش دستت درد نکنه واقعا شرمندم نمیخواستم اینجوری بشه ولی بازم خیلی ممنون باشه کجا میخوای بری؟

+نینا شی تو اشپزخونه منتظرمه تا برم کمکش کنم از شما بخاری بلند نمیشه!

-اها باشه برو کمکش کن ما هم میایم اگه کاری لازم بود انجام میدیم!

+باشه پس من میرم شما هم بیاین!

-برو داداش فقط ...هیچی برو!

+فقط چی؟بگو گوش میکنم؟

-هیچی فقط قولت یادت نره!

+باشه داداش من تا حالا دیدی زیر قولم بزنم حالا من میرم تو هم برو این خبر تقریبا خوش و بده داداشا بگو!

-باشه من میرم بهشون میگم بعد همه میایم پایین کمک تو هم برو!

+پس فعلا منتظرم من رفتم!

-داداشا بیاین براتون خبر دسته اول اوردم!

جونگمین:دسته اول تو مگه کلاغی داداش باشه خبرت و بگو

هیونگ جون:بی ادب با داداش خوشکلم درست صحبت کن ازمون بزرگ تره ها!

جونگمین:ساکت داداشم با جنبه است ناراحت نمیشه بی ادبم خودتی تو هم درست صحبت کن من ازت بزرگترم جوجه فسقلی!

هیونگ جون:من از پس زبون تو بر نمیام من و میشوری میزاری رو بند!

جونگمین:بچه جون خیلی حرف میزنی من اگه همچین زبونی نداشتم جونگمین نبودم که!

هیونگ جون:همینه دیگه واسه همین داداش عذاب منی!

جونگمین:حب حالا داداش من کی عذابت دادم خیلی نامردی حالا ولش کن بزار ببینیم داداشمون چه خبری اورده اونم دسته اول!

هیونگ جون: داداش تو فرشته عذاب منی همیشه عذابم میدی ولی بگذریم بزار ببینیم داداش چی میگه؟

جونگمین :تو دیگه خیلی پررو شدی داداش این جوجه فسقلی و ول کن حرفت و بزن!

یونگ سنگ:چه عجب شما دو تا موش و گربه اجازه حرف زدن به من دادید؟

جونگمین :داداش باشه حالا خبرت و بگو هیونگ جون مرد از فضولی!

هیونگ جون :از من مایه نزار اقای گربه خودت داری از فضولی دق میکنی!

جونگمین :کی گفته من دارم از فضولی ......

یونگ سنگ:هی بسه فهمیدم بابا دوتاتون فضولین حالا اجازه حرف زدن میدی!

جونگمین و هیونگ جون با هم:بله

یونگ سنگ : هماهنگیتون من و کشته میخواستم بگم .........

هیون جونگ:خب داداش جون بکن دیگه ای بابا من از اونا بیشتر کنجکاوم دو ساعته میخوای یه خبر بهمون بدی نتیجه مذاکراتتون به کجا رسید د بگو دیگه!

یونگ سنگ:داداش تو که از این دو تا فضول تری باشه خب داشتم میگفتم من با کیو صحبت کردم!

هیون جونگ:اینکه من فضولم یا نه فضولیش به تو نیومده حالا بگو ببینم این خرس مهربون چی گفت؟

یونگ سنگ: داداش ببخشید خرس مهربون گفت فقط یه دروغ کوچیک و مصلحتی میگه و فقطم بخاطر ما قبول کرد اینکار و بکنهو دیگه از این کارا نمیکنه !

هیون جونگ:پس بالاخره قبول کرد تو هم کارت و خوب بلدی خرس استایلیست خب خبر خوب و دسته اولی بود حالا بریم دیگه !

یونگ سنگ:کاملا قبول نکرد قبول کرد فقط ابروی ما رو حفظ کنه!

هیون جونگ:اونوقت یعنی چی فقط ابروی ما رو حفظ کنه؟

یونگ سنگ:خرس مهربون گفت فقط میگه اون نتونسته بمونه و رفته ماهم فکر کردیم حالش بد شده دبالش رفتیم همین!

هیون جونگ:درسته اون خرس مهربونه ولی این قبول نیست بخاطر ما ابروی اون بره!

یونگ سنگ:درسته ولی این تصمیم اونه و عوض شدنی نیست مطمئنم نظرش و عوض نمیکنه!

هیون جونگ:اه اون خرس مهربون زیادی داره فداکاری میکنه!

یونگ سنگ:زیاد یا کم این تصمیم اونه این خواسته خودمون بود یادتون که نرفته الانم داره لطف میکنه که بخاطر ما دروغ میگه!



امیدوارم تا اینجا از داستان لذت برده باشید

زیاد نوشتم اگه دوست داشتید نظر بزارید

ادامه رو خیلی زود براتون میزارم

دوستای گلم تا قسمت بعد بااااااااااااااااای






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 مرداد 1394 03:17 ب.ظ
سلام آنا جان کنچانا داستانت خیلی قشنگ بود وبلاگ قشنگی هم داری میشه منم یکی از نویسنده هات باشم
Nina سلام عزیزم او کنچانا دو کنچانا؟کومائو نظر لطته عجقم خوشحالم که خوشت اومده عزیزم ممنون وب از خودته قابل تو رو نداره اره گلم حتما چرا که نه میتونی به جمع خواهرای دابل اسی اضافه بشی گلم
پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:13 ب.ظ
دیگه باهات قهرم چرا نمیای دخی دارم دق میکنم خبری نیس ازت تو نیستی پرستو هم نیس ...میدونم از دستم ناراحتی
Nina اه قهر نکن منم ازت خیلی دلگیرما میخواستم بفهمی بی خبری چه دردیه دق نکن حالا اومدم اخه دلت تنگ شد من که دلم برات یه ذره شد اره خیلیم ناراحتم
سه شنبه 30 تیر 1394 12:48 ب.ظ
وبت خیلیییییی آشناس!لینکی! ممنون بابت نظرات!نمیدونم خودت بودی یا نه!ولی ممنون!
Nina فکر کنم قبلا اومدی عشقم اره لینکت مینم گلم خواهش میکنم قابل نداشت فقط بدون از این به بعد که خواهر منی نظرات وبت بالای صد تاست هههههه خودم بودم خواهش میکنم قابل خواهر گلم و نداره
شنبه 27 تیر 1394 09:54 ق.ظ
عالی بود نینا جان.
Nina سلام عزیزم ممنون خوشکلم قسمت بعد و خیلی زود میزارم خوشحالم که خوشت اومدی نظر لطفته
شنبه 27 تیر 1394 12:47 ق.ظ
شوخی کردم
Nina دختر بد شوخی کردنتم مثه ادم نیست ای خدا از دست تو خب توضیح بده
شنبه 27 تیر 1394 12:43 ق.ظ
وای بسارعالی بود عشقم فقط عشقم و بی ابرو کردی
Nina ممنونعشقم خوشحالم خوشت اومده یعنی چی منظورت و نمیفهمم چرا بی ابرو شد چیز بدی ازش ننوشتم که
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر