تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - im sorry
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 4 مرداد 1394 :: نویسنده : park dong sub
سلااااااااااااااااام
طبق معمول کله ی صبحه
فک کنم دفه ی قبل پنج شنبه گذاشتم واقعا بیانه مدیر تاریخا رو گم کردم همه جا همینکارو کردم خخخخخخ
خب بریم سراغ این قسمت ..
انشالله درس گفته باشن و امروز یه شنبه باشه
خخخخخ خب بدو ادامه
راستی مریم جون خواستم عکس هارو بزارم مشکل پیش اومد منم وقت نداشتم شرمنده

بخندی از روی رضایتزدم و جلو جلو راه افتادم
123 | P a g e
داشتم به مغازه ها نگاه می کردمو هیونگم از پشت سر همشغر می زد و از اینکه مردم اونطوری
نگاهشمی کنن خجالت می کشید یه جورای باعث ابروریزیششده بودم جلوی یه مغازه که
جواهر می فروخت وایستادم یه گردن بند چشمم رو گرفته بود البته نه برای خودم برای منیره می
خواستمش
به هیونگکه کنارم ایستاده بود و از خجالتسرش رو پایین انداخته بود تنه ای زدم و گفتم ببین این
قشنگه و بعد با انگشت ب گردنبند اشاره کردم
هیونگنگاهی به گردنبنده کرد وگفت خوبه بهت میاد
-حالا واسه من غیب گو شده خو تو از کجا می دونی
124 | P a g e
-چی
-میگم برای خودم نمی خوام برای خواهرم می خوام
-نه خوشگل نیست یکی دیگه انتخاب کن مثلا اون اون خوبه
-اهششششاون گوشواره
-اره همون برای خواهرت خوبه
-خوب باید از نزدیکببینم
-پسبرو داخل
داخل مغازه شدیم هیونگاون گردنبد و گوشواره رو خواست و مغازه دارم بسگذاشت جلومون
به گردنبند نگاهی کردمو بعد به اون گوشواره نگاه کردم تو این کار اصلا پسند نداشت
البته گوشواره بد نبود ولی به گردنبد نمی رسید برای همین گردنبندرو برای منیره خریدم و یه
گوشواره هم یرای فرهت
125 | P a g e
از مغازه بیرون اومدیم هیونگ رو به هر زحمتی بود راضی کردم تااز خیر اون گوشواره بگذره و
دنبال کفش برای خودم می گشتم یکی که با لباس هایی که خریده بودم بخونه که
توی یه کفشفروشی به خواستم رسیدم و یه کفش این ریختی خریدم

چیز دیگه ای که دنبالشبودم کیفبود معمولا تو خرید کیفخیلی حساس میشم و تو یه مغازه هم
همینطوری شدمو با عث شدم که
یک هیونگ از خستگی پاهاش بشکنه
126 | P a g e
دوم اینکه غرغر هاش باعث شد تا بین دوتا کیف گیر کنم و نتونم درست تصمیم بگیرم برای همین
گفتم
-هیییشششش یه دقیقه ساکت باشکمکم کن کدوم رو بخرم
-اهشششمن نمی دونم هر کدوم رو که دوس داری
-خوب مشکل منم همین جاست دیگه هردوتاشون رو دوست دارم
-دخترا همیشه اینطورین خسته نشدی از پا درد دارم می میرم
-می خواستی دنبالم نیای بعد به فارسی گفتم خودت کردی که لعنت بر خودت باد
-وای باز چی گفتی
-هیچی خوب نگفتی کدوم اگه می خوای زود برگردیم کمکم کن
-خوب اون یکی بهتره
127 | P a g e
منم به فروشنده اون یکی کیفرو دادمو گفتم تو پاکت بزاردش چرا اینکارو کردم چون دوس
داشتم واین کیفی که انتخاب کردم

خوب من برای مجلس می خواستم نه چیز دیگه پس چه چیزی بهتر از این
چی تو که می خواستی اینو بخری چرا از من نظر خواستی
خیلی خونسرد نگاشکردمو گفتم وقتی یه خانم از یه مرد نظر میپرسه می خواد نظر خودشرو با یه
صدای مردونه بشنوه
هیونگبرای یه لحظه هنگکرد و گفتخوب این یعنی چی یعنی تو می خواستی نظر خودت و با
صدای مردونه من بشنوی
-اره ولی هیچ فرقی با صدای خودم نداشت پسرای این دوره زمونه همه چیزشون مثل دختراس
یه چند تا چیزم برای مامان وبابام خریدمو حالا که دیگه خریدم تموم شده بود گفتم
128 | P a g e
-خیلی ببخشید
-برای چی معذرت خواهی می کنی مگه کاری کردی
اخ هواسم نبود این عادت ما ایرانی هاست که اجازه می گیریم می گیم ببخشید و کلا هر کاری می
خوایم بکنیم می گیم ببخشید خوب ولی اونا اونطوری نیستن برای همین گفتم خسته شدی یعنی
خستت کردم برای همین
با خودم گفتم خوب خسته بشه به من چه می خواست دنبالم راه نیافته
-نه نه من خسته نشدم
سر تاپاشرو نگاهی کردم و گفتم معلومه
گوشیم رو از تو جیبم در اوردم و به فرهت زنگزدم
-الو
-هان
-خیلی ممنون
-کوفت چی میگی
-عزیزم خریدت تموم نشد
129 | P a g e
-چرا چرا تموم شده مگه این پسره هواس می زاره برام
-خوب از خداتم باشه اومده داره کمکمی کنه
-تو از کجا می دونی داره کمکم می کنه
-اممم...خوب وقتی ... خوب من تورو میشناسم سواستفاده گر
-اهان خیلی خوب دیدمتمی فهمونم سو استفاده گر یعنی چی
-باشه میبینمت
-خوب تو کجایی
-من اومدم همونجایی که گفتی همدیگرو ببینیم دیگه
-اهان منم نزدیکم اومدم
گوشیو قطع کردم هیونگبیچاره دیگه جونی براش نمونده بود راه بره مردای قدیم صبح تا شب کار
می کردن خسته نمی شدن مردای این درو زمونه از یه دختر ضعیفترن نچ نچ نچ نگاش کن تورو
خدا
-برو اونجا بشین خستگی در کن
-اینا رو چیکار کنم
130 | P a g e
-بدشبه من بینم برو بشین تا نشکستی
پاکت هارو از دستشگرفتم و منتظر فرهت وایستادم هیونگم رفت و روی یکی از سکو ها نشست
حدود پنج دیقه بعد فرهت و هیون رسیدن قیافه ی هیون کم از هیونگنداشت
-ااااوووووههههه دختر چه خبرته برای چمدون عروسیت خرید کردی
-وا یعنی انقدر زیاده
-خوب شما دوتا که انقدر مارو خسته کردید نمی خواید جبرانشکنید
-چی گفتی هیون
این یعنی جرات داری تکرار کن ولی فقط مردای ایرونی معنیشرو بلدن
-گفتم نمی خواید جبران کنید
خوب راست می گفت خیلی نا جور بود برای همین پرسیدم چی کار کنیم مثلا
-خوب شما هم برای ما یه چیزی بخرید
خوب نظر منطقی بود برای همین به فرهت نگاه کردم اونم راضی بود گفتم خیلی خوب شما مراقب
اینا باشید ما میریم و برمی گردیم
131 | P a g e
من یه لباسکه چهار خونه های بزرگابی داشت خریدم برای هیونگوفرهتم یه لباسمشکی برای
هیون خرید
-مشکی برداشتی
-اره
-مشکی رنگعشقه نکنه...
-خف
-اوههوومممم
-ببین میگم برای دوتاشون بگیریم برای بقیشون نگیریم زشتنی
-چرا ولی نمیشه که برای همه لباسبخریم
-نه بابا بزار یکسان باشن حسودیشون میشه
-وا
-جون تو
-خوب پساز اون لباسها هم بردار
132 | P a g e
رو هم رفته یه پنج تا لباس خریدیم وحسابی رو خرج افتادیم
دیگه رو گنج که ننشسته بودیم
******
خودم رو تخت انداختمو گفتم فرهههتتتتت
-چته
-فففرررههههتتتتتت
-زهر مار میگم چته
-خسته شدم
-منم
-خوب چیکار کنم
-اووووو من چه بدونم
صدای در اومد
-وااای فرهت درو باز کن
133 | P a g e
-باتو کار دارن خانم
-فرهت اگه باتو کارداشتن چی
-با من کار ندارن خیالت تخت خیلی خوب
در درو باز کردم و بادیدن فرد پشت در خوشحال شدم طبق حدسی که زده بودم با فرهت کارداشتن
-بله
-با فرهت کار داشتم میشه باهاش صحبتکنم
-قیافشتو خودشبود
-چیزی شده
-نه
-خوب بزار ببینم فرهت چی میگه
دررو نیمه باز ول کردم و پیشفرهت رفتمو بالا سرش وایستادم با چشم های نیمه باز به من نگاه می
کرد
-چیه
134 | P a g e
-پاشو شاهزاده رویاهات اومده دپاشو هیونه
-ا اون چی میخواد اینجا
-اونشرو باید از خودش بپرسی با تو کار داره دپاشو دیگه بعد هم نیشگونی از دستشگرفتم
از جاشپرید و گفتخوب دیگه
فرهت رفت و منم همونطوری که نشسته بودم صداهاشون رو میشنیدم
-بله
-سلام
-سلام
-می تونم باهات حرف بزنم
-بامن برای چی
-خوب خودت می فهمی
-خوب
-باید بریم یه جای خلوت تا بهت بگم
135 | P a g e
-میگی درباره ی چیه یا دررو ببندم
-درباره منا
اما دیگه صدایی نیومد وفقط صدای اعتراضهای فرهت اومد نگران شدمو رفتم دم در ولی نبودن
چپ و راست رو نگاه کردم هیون در حالی که دست فرهترو گرفته بود اون رو دنبال خودشراه
انداخته بودم می دونستم فرهت خودشاز پسشبر می اد برای همین برگشتم داخلو در رو بستم
رو تخت نشستم ورفتم تو فکر به تموم اتفاق هایی که تا به حال افتاده بود فکر میکردم به رفتار
جونگمین با خودم و کار های مینهو و عکسالعمل هایی که هیونگانجام میداد
صدای در اومد
دررو باز کردم و بادیدن جونگمین از این رو به اون رو شدم مهمتر از اینکه دیگه لبخند نمی زد به
خودم اومدم وپرسیدم
-چیزی می خواستید
-سرشرو پایین انداخته بود و با حرفی که زدم سرشرو بالا اوردو با چشم هایی که از ناراحتی برق
می زدند تو چشمام نگاه کرد به حسی که داشتم دقت کردم خوب چیز قابل درکی نبود مثل همیشه
طرفدارانه دلم براشسوخت
136 | P a g e
-چی شده
-می تونم باهات حرف بزنم
-اههه حالا همه می خوان با ما دوتا حرف بزنن
از کاری که تو فیلم ها می کنن عبرت گرفته بودم برای همین دست هام رو پشتم نگه داشتم چون
همیشه تو این موقعیت ها یارو دست دختر رو میگیره و میبره اصلا از این حرکتشون خوشم نمی
یومد
-خیلی مهم
-درباره چی
-با من بیای می فهمی
حرف هایی که هیون زده بود رو می زد
-نه
اخم هاشتو هم رفت و گفت
-خیلی خوب پسمیشه بیام داخلو حرف بزنیم
-باشه
137 | P a g e
رو تختم نشستم اونم سرپا وایستاد تمام مدت ساکت بود و طول و عرضاتاق رو طی میکرد
-بالاخره میگی چی شده یا نه چرا اینطوری میکنی حالت خوبه چیزی شده
-رو به روم ایستادو گفت چرا همشتو فکر منی
-چی من تو فکر توام نه
-هرجایی که میرم همشتو اونجایی نمی تونم نمی تونم .... اما ادامه نداد
.....-
-جونگمین
-تو تو اون پسره رو دوست داری
-مینهو رو
-اره دوسشداری یا نه
با دادی که زد یه لحظه دوس داشتم از ترسبزنمشوا
-بگو بگو که دوسشنداری
-لبخندی زدم و بلند شدمو رو به روش وایستادم و گفتم بزار یه چیزی رو برات روشن کنم
138 | P a g e
چرا من باید پسری که فقط دوسه بار دیدمشرو دوس داشته باشم اگه هم چیزی باشه اون فقط یه
دوسته همین اونم چون دورگس
با این حرفم جونگمین خیلی سریع اتاق رو تركکرد
-وای خدایا چرا همچین می کنه
بیخیال رو تخت نشستمو زنگزدم به فرهت اما جواب نداد منم سیریشدوباره زنگزدم
-انقدر زنگمی زنم تا برداری
-الو
-کجایین
-هیج جا الان میام بعد هم مجال نداد تا حرفی بزنم و گوشی و قطع کرد
-الو؟ هوو؟ فرهت؟ الو؟ بیشعور.
-دختره احمق
......
-اهههشششحوصلم سررفته پساین دختره کجاست
139 | P a g e
دوباره بهشزنگزدم
-الو
-الو فرهت اعصاب ندارم کدوم گوری
-گفتم که هیجا الان میام
-زود جم شو خونه زود تا یه ربع دیگه خونه ای ها
-خوب دیگه
-الو الو
.......-
-اه دوباره قطع کرد
دیگه اعصاب برام نمونده بود که صدای در اومد
-ااووههه چه عجب تصمیم گرفتبیاد
دررو باز کردمو بدون اینکه فرد پشت در رو ببینم گفتم
-دختر کدوم گوری بودی
140 | P a g e
اما بادیدن مینهو پشت در ساکتشدم
-ا سلام شمایین
-سلام منتظر کسی بودی
-سلام علیکم نه
-دیروز نشد باهات حرف بزنم
-دیروز
-اره دیروز!؟ می خواستین برین بازار؟!
-اهان دیروز خوب اره
-میشه بریم یه جای بهتر از اینجا
-اممممم.....نه
-خوب پسمیشه بیام داخل حرف بزنیم
-درباره چی
خنده ای کرد و گفت
141 | P a g e
-خیلی لجبازی
-ااوووههه چرا همه واسه من روانشناسشدن
دوباره خنده ای کرد و گفت
-یه سوال دارم
-چه سوالی
-خوب اگه بزاری بیام تو بهتبگم اخه می ترسم جونگمین دوباره سروکلشپیداشبشه
-نترس اون پیداشنمیشه همینجا خوبه میگی یا دررو ببیندم
-راه دیگه ای نمی زاری
....-
-تو جونگمین و ...
نذاشتم ادامه بده و گفتم
-اوف اون جونگمینم اومدو همین سوال رو درباره ی تو پرسید
-چی جونگمین تو بهشچی گفتی
142 | P a g e
سرتاپاشرو برانداز کردمو گفتم گفتم نه
سرشرو پایین انداخت و اما دوباره لبخندی زد و سرشرو بالا اورد و گفت جواب سوالمو ندادی
-اهان اون نه
-یعنی یه فرصت دارم
-چی
-هیچی
-خوب دیگه فقط همین بود
-اره
-خوب پسخداحافظ و خیلی سریع در رو بستم حتی فرصت ندادم بگه خداحافظ عجب ادمیم من
بعد چند ثانیه دوباره صدای در اومد
در رو باز کردمو گفتم دیگه چیه
فرهتبا تعجب نگاهم کرد و گفت
-منم
143 | P a g e
-ا تویی اوه راستی کجا بودی
-برو اونور بیام تو بهتمیگم
-نه تا نگی با اون پسره کجا بودی رات نمی دم
-وا خوب بزار بیام بگم
-نچ
-خیلی خوب منو برد و باهام حرف زد
-اهان... اونوقتکجا
-چه میدونم
-خوب چی گفت
-فضول شدی ها
-نه دیگه داشتم راضی میشدم رات بدم تو ولی مثل اینکه نمیشه
داشتم دررو میبستم که گفت
یه سوال پرسید همین
144 | P a g e
دررو باز کردمو گفتم چی
نفسشرو بیرون دادو گفت
-پرسید..... منا بعدا میفمی دیگه
-خیلی خوب بابا بیا تو
می دونستم در باره ی من پرسیده بود برای همین هیچی نگفتم
نمی دونم یهوچم شد دوباره بی حوصله شده بودم
تو فکر بودم که فرهت گفت
-خانم کجایی
.....-
-منو ببین
-نگاشکردمو گفتم چی میگی
-وا مث اینکه الزایمر گرفتی ها پاشو ببینم چیا خریدی
-اهان..... پاکت ها ی من اونا هاشن بردار ببین... هیونگهم تو خریدنشون خیلی کمککرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 09:33 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could add to
my blog that automatically tweet my newest twitter
updates. I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe you
would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading
your blog and I look forward to your new updates.
دوشنبه 13 شهریور 1396 10:01 ق.ظ
You're so awesome! I don't suppose I've truly read through a single thing like this
before. So great to discover somebody with a few original thoughts on this subject matter.
Seriously.. thanks for starting this up. This website is one thing that is needed on the
web, someone with some originality!
یکشنبه 11 تیر 1396 06:33 ب.ظ
My brother suggested I might like this web site.
He was entirely right. This post actually made my day. You can not imagine just how much time I
had spent for this information! Thanks!
سه شنبه 22 فروردین 1396 09:34 ب.ظ
Hiya! Quick question that's entirely off topic. Do you know how to make your site mobile friendly?
My site looks weird when viewing from my apple iphone. I'm trying to find a theme or plugin that
might be able to correct this problem. If you have any suggestions, please share.
Cheers!
یکشنبه 11 مرداد 1394 06:44 ق.ظ
اپم
park dong sub
چهارشنبه 7 مرداد 1394 03:30 ب.ظ
عالی بود
park dong sub مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر