تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - im sorry
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 7 مرداد 1394 :: نویسنده : park dong sub
سلام
بفرما ادامه

-جون من
-اره
-بزار بپوشم بینم
-اره دیگه حالا یه شو مد راه می اندازی
-بله دیگه ما اینیم
****
فرهت تموم چیزایی که خریده بودم رو پوشید عینهو یه مانکن اومد و رو به رو ی من ایستاد و گفت
چطوره
-این سوالی که من باید بپرسم نه تو لباسا مال منه ها
-اااووووو
-خیلی خوب حالا برو لباسه ا خودتو بپوشبینم چی گرفتی .....
****
-وای من گشنمه
146 | P a g e
-به من چه
-فرهت یعنی چی یه کاری بکن
-چیکا کنم بیام به اون شیکم بگم گشنه نباش وا حرفمی زنی ها
-برو بینیم بابا تو ام
فرهتکه رو تخت لم داده بود و تقویم رو هم جلوش گذاشته بود در حالی که مداد تو دهنشبود
گفت
-منا امروز چند شنبس
-نمی دونم
-اهان یه شنبس
-یه شنبه ... چی!!؟؟؟ ...یه شنبه ؟؟!!
-خب اره تا یه هفته دیگه فقط اینجایم
-برو بینم بابا منظورم اون نبود فردا میان دنبالمون بریم مقر
-هاااااان؟! ... نه؟! ....حوصله ندارم خدایی!
147 | P a g e
-یعنی؟ .. وووااااای !! اقا ی حسینی رو چیکارش کنیم ؟؟!
-هان ؟؟....هههییییععععع !!اره!! ...وواااای!
-بزار بهشبگم !
گوشیم رو برداشتمو به هیونگاس ادم که اقای حسینی تور لیدرمون رو چیکار کنیم برای فردا
دو دقیقه بعد یه پیام اومد که نوشته بود
-برای فردا ؟؟؟
دوستاشتم یه اسبدم خنگ
که دوباره اس داد
-اقای حسینی با ما درستشمی کنیم شما خیالتون راحت
-از اعصاب خوردی دوستاشتم شتو پتشکنم یعنی چه وا
****
طبق معمول دم در اتاق منتظر فرهتبودم که باری شام بریم سالن که دوباره در رو به رو یی باز شد
و مینهو اومد بیرون
148 | P a g e
با دیدن من لبخندی زدو جلو اومد
-سلام
-سلام
-من تا یه هفته دیگه کارم این جا تموم میشه و میرم ایران
با خودم گفتم خببه من چه اما بعد گفتم
-ا چه جالب ما هم تا یه هفته دیگه تورمون بر میگرده ایران نکنه شما هم میخواین بامابیان
-خب شاید
-منا من امادم
به فرهت نگاهی کردم و گفتم ا اماده شدی چه عجب
-ا سلام شمایین
-سلام
-خب دیگه فرهتجون بریم
-بریم
149 | P a g e
-منا
یه لحظه تو جام خشکم زد چی شد اسم من رو صدا زد اونم اونطوری
-بله
-برای فردا وقت داری
-وقت
-اره می خواستم باهات حرف بزنم
-اممممم یه لحظه مکث کردم و گفتم اره دارم فقط تا قبل از بعد از ظهر اخ باید بریم جایی
-خوبه پسفردا می بینمت
-نه دیگه الان داریم میریم سالن بازم می بینید
نمی دونم چرا چرت و پرت گفتم والاه
خنده ای کرد و گفت اره راست می گی
خواستم فارسی جوابشو بدم که یادم افتاد فارسی بلده لعنتی
150 | P a g e
لبخندی ساختگی زدم و گفتم پستا فردا فرهتم که ساکتبود ولی با نیشگون هاشکبودم کرده بود
اخه گشنشبود
*****
مثل همیشه در اسانسور داشت بسته می شد که یارویی که داخل بود در رو نگه داشتتا ما سوار شیم
حالا اون کی بود خب معلومه هیون تا دیدمشرو به فرهت گفتم فرهت جون شما برو من یه چیز جا
گذاشتم الان میام
فرهتبیچاره ام موند چیکار کنه که در بسته شد همین که در بسته شد بدو بدو رفتم سمت پله ها
برای اینکه نشون داده باشم یه چیز جا گذاشتم باید دیر تر از فرهت اینا میرسیدم پایین برای همین
اروم اروم پله هارو می رفتم پایین
با دیدن فرهت که کنار دابلس سر یه میز نشسته بود پیش اونا رفتم
-سلام
روبه جونگی که با شوق و شیطنت همیشگی نگام میکرد گفتم
-سلام
فرهت نیشگونی از بازوم گرفت و گفت
-بشین بینم چه عجب رسیدی
- نه هنو کالم خخخ
- شوخی ندارم چرا منو با هیون تنها گذاشتی
-گفتم که یه چیزی جا گذاشتم
همون موقع جونگی گفت داشتیم در مورد قرار فردا حرف میزدیم
-ا جون من
-فارسی نداشتیما
-میگم واقعا
-اره دیگه
خواستم یه چیزی بهش بگم که گوشیم زنگ خورد
-الو
- الو منا کدوم گوری صدامو داری
-صداتو دارم . تو سالن غذا خوری چطور مگه
-خنگه بگو چی شد
-خب چیشد
| P a g e 2
-هیچی دیگه قرار بود بورسیه بگیرم
- خب خب
-خب دیگه جور شد و تا دو روز دیگه باید اونجا باشم
-اوا خاک به سرم جون من
-واااااای من با تو شوخی دارم
همون موقع فرهت که داشت با هیون دعوا میکرد گفت
-یا کیم هیون جونگ
-چیییییییی صدای کیییی بود
-هان .. هیچی ... فیلمه
-خره تو سالن و فیلم .. بعدشم کی تو فیلم اسم واقعی هیونو صدا میزنه اخه
راستشو بگو بینم
منم مجبور شدمو راستشو گفتم اونم شوقش بیشتر شد
گوشیو که قطع کردم با زور چون منیره گیر داده بود میخواد صداشونو بشنو
استغفرالله
به فرهت یه چند تا فحش دادمو رو به جونگی هم گفتم شرمنده قرار لغو میشه
چون خواهرم داره میاد
- چیی .. چی اخه چرا ... دست فرهت رو گرفتم و بردمش به اتاق اون که هنو هیچی رو هضم نکرده بود
گفت
-منیره داره میاد
-نه پ
| P a g e 3
- وااااااااااااااییییییییییییی
-روانی چته
-داره میاد منو از دست تو نجات میده
-فرهت بشین تا نزدم تو دهنت ها
-وااا برا چی
-چون تو باعث شدی بفهمه قضیه رو
-جون من
- فررررررررررررررهههههههههههتتتتتتتتتتت
-اااااااووووووووووو داد نزن گوشم کر شد فهمیدم دیگه
-فرهت ..فرهت چه خاکی بریزم تو سرم
- لازم نیست منیره پایست
-اره میدنم
-خب پس چی
-کوفت چی میدونی بیاد با دابلس چیکار میکنه مخصوصا با هیون به خونش تشنس
- نگوووووو
-جون تو
همون موقع گوشیم زنگ خورد جونگی بود جواب دادم
-الو
-الو منا
-خودمم بگو
-خواستم بگم قرارمقر لغو نیست پس فردا منتظریم
| P a g e 4
- چییییییییییی
-بوق بوق بوق بوق
- الو الو جونگییییی
-بوق بوق بوق
به صفحه ی گوشی نگاهی کردم و گفتم پسره ی ..... - چرا فحش میدی حالا
-فرهت تو ساکت باش
-خب بگو چی گفت
-هیچی دیگه گفت قرار مقر کنسل نیست
-خب ...خب... اینکه خوبه
-اره دیگه برای تو عالیه ولی منیر ور چیکار کنم
-منیر به این خوبی والاه
-خوبیش بخوره تو سرم همین الان گفتما
-وااای هیونم
- چی
-هیچی .هیچی
-چی گفتی و اروم اروم به سمتش رفتم اونم انکار میک رد
-اگه به هیون نگفتم یه اشی برات نپختم
-منا لال میشی هیچی نمی گی فهمیدی
-چی گفتی
| P a g e 5
- منااااااااااااا
و شروع کردم به دویدن و اونم دوید به سمت و د بدو که نمیدویی
نفس نفس زنان رو تخت ها افتاده بودیم که صدای در بلند شد من رو به فرهت
- فرییییییییی
- هااااااان
- دررررر
-خودت برو
- اههههه
بلند شدم و شلخته پلخته به سمت در رو رفتم و همین که در رو باز کردم با قیافه
ی خندون مینهو رو به رو شدم
خیلی سریع در رو بستم و نفس عمیقی کشیدم و موهام رو مرتب کردم و در رو باز
کردم
-س..سلام
- سلام
- مناااااااا کیههههههه
لبخندی ساختگی زدم و گفتم
-اقا مینهو هستن
- هاااااااان
روبه مینهو که خندش گرفته بود گفتم
-کاری داشتید
| P a g e 6
مکثی کردو گفت
- اممممم ... خب راستش ... همین که خواست یه چیزی بگه از اونجایی که حوصله نداشتم گفتم
خب دیگه ما خوبیم شما هم خوبید پس فعلا خداحافظ
درو بستم و رفتم پیش فرهت که دوباره صدای در اومد پوفی گفتم و در رو باز
کردم با تعجب بهم نگاه می کرد با تعجبی که از تعجب اون بیشتر بود ازش پرسیدم
-ببخشید چیز دیگه ای مونده
- خب ... -خب چی زود بگو دیگه
-من دارم میرم
- هاا
- دارم برمی گردم به اروپا
-ا جون من
فقط لبخند تلخی زد و با تکون دادن سرش حرفم رو تایید کرد
- پس اینطور ... خب دیگه همین جا خداحافظیم رو میکنم دیگه ..راستی مگه ایران
نمیری
بعد از کلی مکث
-فعلا نه
- چطور
-حال پدرم بد شده به خاطر همینه که باید برگردم
-اهااان که اینطور
| P a g e 7
-خب پس بازم میبینمت و امیدوارم حال پدرت خوب بشه کاری نداری که
با تعجب نگام کرد
من از اون بد تر تعجبم چند برابر شد و پرسیدم کاریداری
-نه
- خب پس خداحافظ
در رو بستم و اونم اخرین بارش بود که در بزنه و فک کنم واقعا رفت
به ساعت نگاهی انداختم ساعت 51 و 03 بود برای همین به برنامه نگاهی انداختم .. قرار بودساعت 4و 03 بریم یه معبدی بالای یه کوهی که نمیدونم چی بود
برنامه رو سر جاش گذاشتمو رفتم خوابیدم
با قلقلک ها فرهت از خواب نازم بیدار شدم
- صبح بخیر ایران
-صبح عالی متعالی
- زهر مار شوخی دارم مگه کله شب شده هنوز خوابی
-خخخخ خنگه اونی که تو میگی کله ی ظهره
- کله صبح هم داریم خانووووم
بی معنی نگاش کردم و گفتم
-ذرت پرت نکن
-ذرت خردنی نه پرت کردنی
-برو بابا
رفتم حموم و یه دوش گرفتم و وقتی برگشتم با جونگی که تو اتاق بود رو به رو
شدم دویدم تو حموم و داد زدم تو اینجا چیکار میکنی
| P a g e 8
- اومدم درباره ی موضوع فردا حرف بزنم
با خودم گفتم
- اهههههه اینا هم که دنبال یه چیزن حرف بزنن حرف بزنم چیز بشه حرف بزنم
ایششششششش
سرو ضعم بد نبود که خجالت بکشم ولی خودمم نمی دونستم برای چی پریدم تو
حموم برای همین در رو باز کردم و گفتم خب چی میخواستی بگی اقا
- در مورد فردا خواهرت که ... -اره مشکلی نداره بهش گفتم مثل اینکه شمارو میشناسه هاااا
-خب اگه اینطوره که مشکل دیگه ای نیست
-فقط یه سوال فرهت کجا رفت
مکثی کردو با لبخند از اتاق خارج شد
با تعجب به در اتاق نگاه کردم و گفتم
- پسره ی پررووووو
دو دقیقه بعد فرهت اومد بدون اینکه چیزی بپرسم گفت
شرمنده دو دقیقه رفتم پایین پیش اقای حسینی
-فرهت تو که میدونی وقتی این پسره ی بزغاله میاد نباید راهش بدی و خودتم بری
نه
-خب اره ولی .... هییییییی کاری کرد بازم
-هههییییی فرهت کاری نکرد و با جدیت تمام ادامه دادم
- فرهت ... اونو.... یعنی منو .... با اون تنها نزار هیچ وقت گرفتی
-هااان ... اهان اره
| P a g e 9
-مگه یادت نی دفعه ی قبل چیکار کرد حالا خوب شد لباسام رو پوشیدم اومدم
بیرون وگرنه که ....خخخخخخ شوخی کردم
-منا چرت و پرت نگو
-راس میگی چرا چرت و پرت حرف میزنم
-حاضری همینطوری میای
-اره من راحتم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:06 ب.ظ
Hello There. I found your blog the use of msn. This is an extremely neatly written article.
I will make sure to bookmark it and return to
read extra of your useful information. Thank you for the post.
I'll definitely comeback.
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:20 ب.ظ
Aw, this was a very good post. Finding the time and actual effort to generate a
top notch article… but what can I say… I put things off a
lot and don't manage to get anything done.
جمعه 9 مرداد 1394 01:08 ق.ظ
واااای چه پوستر نازی داشت!!!!سر فرصت میام حتما میخونم کل داستان رو
اگه با تبادل لینک موافق بودی حتما خبرم کن.
آپمممممم با کلی سریال توپ.
پنجشنبه 8 مرداد 1394 03:43 ب.ظ
سلاممم!اپم
park dong sub
پنجشنبه 8 مرداد 1394 07:10 ق.ظ
عالی بود به جان خودم
park dong sub خخخخخ مرسی گلم چشات قشنگ خوندن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر