تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - همخونه های دوست داشتنی part 8
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده : Nina
سلاااااااااااااااام
دوستان من اومدم
میدونم خیلی دیر اومدم
ولی جبران میکنم
ادامه داستانم و براتون اوردم امیدوارم خوشتون بیاد
تا من و به گور نفرستادین برین ادامه


 

هیون جونگ:دروغ گفتن لطف کردن نیست اون داره ابروی خودش و حفظ میکنه یه جورایی !

یونگ سنگ:من نمیدونم اگه حاضر نیستی من وهیونگ جون فقط اعتراف میکنیم تو و جونگمین میتونین دروغتون و بگین و به داداشمون مدیون بمونین و این مشکل خودتونه!

هیون جونگ:باشه مثل اینکه شما از خر شیطون پایین نمیاین هر طور شده میخواین این خرس مهربون و حمایت کنین قبوله!

هیونگ جون:شما دو ساعته دارین برای تظر من چونه میزنید حالا بعد مدت ها تلاش نظرم و قبول کردین یا نه؟

جونگمین:ببین با یه نظر مسخره ما رو به جون هم انداختی ولی بعد یه بحث خواهر برادری مثلا الکی نظرت تصویب شد !

یونگ سنگ :خواهش میکنم دعواهای موش و گربه ایتون و بزارین واسه بعد هی وسط حرف ما نپرین بیشتر از ما شما دو تا میوفتین به جون هم!

هیون جونگ:راست میگه خیلی میپرین به هم روزی میرسه که من کله شما دو تا قربونی میکنم دیگه بسه فهمیدید؟

جونگمین:خب داداش زیاد حرف میزنه باید یه جوری بهش بفهمونم دیگه!

هیون جونگ:ببین کی به کی میگه داداش تو بیشتر از همه حرف میزنی نگو نه که ناراحت میشم!

جونگمین :اه داداش خیلی نامردی طرف اون و میگیری؟

هیون جونگ :نه من طرف هیچکدومتون و نمیگیرم ولی خدایی تو بیشتر از اون بدبخت حرف میزنی!

جونگمین :باشه بابا من پرحرف تو به بزرگی خودت ببخش!

هیون جونگ:من که خیلی وقته بخشیدم دیگه عادت کردم ولی اگه یه ذره کمتر دیوونه بازی کنی بهتره داداش!

جونگمین:داداش یعنی من دیوونم پس تو روانی خیلی ازت دلگیر شدم!

هیون جونگ:اصلا من روانی تو دو دیقه حرف نزن به فکت استراحت بده بدبخت انقدر ازش کار کشیدی دیگه نمیتونه تکون بخوره!

یونگ سنگ:داداش  بسه اینقدر اذیتش نکن گناه داره داداشم بزار حرف بزنه از ساکت موندن بهتره ببین داداش به این دیوونه ای تا حالا داشتی نه نداشتی پس قدرش و بدون!

جونگمین:اه داداش تو که بدتر از اونی البته این دیوونه رو زدی به هدف قبول دارم ههههههه کارت درسته!

هیون جونگ:دیوونه خوبه خودشم قبول داره وای از خنده مردم خدایی کارت درسته داداش یونگی!

یونگ سنگ:خب من کار درستم دیگه چه کنم حالا بسه لوس بازیاتون و تموم کنید خب همه با نظر هیونگ جون موافقن ؟

هیون جونگ:شما که من و به زور راضی کردید ولی نمیدونم خودتون موافقین یا نه؟

جونگمین:من که موافقم گفتم اینکارو فقط بخاطر داداشم میکنم !

هیونگ جون:منم که خودم نظر دادم موافقم میمونه داداش یونگ سنگ که اونم موافقه!

یونگ سنگ:نه کی گفته من موافقم چرا به جای من نظر میدی؟

جونگمین:اه داداش پس دو ساعت داشتی نظر هیون و جلب میکردی که خودت مخالفت کنی وای باورم نمیشه داداش تو همونی که داشت زجه میزد هیون نظر هیونگ و قبول کنه حالا خودت مخالفی؟

یونگ سنگ:اروم تر داداش نفس بگیر یه ریز حرف زدی ههههههه من شوخی کردم اگه مخالف بودم که بو قول تو زجه نمیزدم این لیدر مغرور و بد اخلاق و راضی کنم!

هیون جونگ:اه خودت مغرور و بداخلاقی بچه پررو به من میگه مغرور و بداخلاق ایش برو خودت و مسخره کن!

جونگمین :حالا داداش هیون مغرور و بد اخلاق قبول اما داداش این چه شوخی بود تو کردی قلبم داشت میومد تو دهنم تو خجالت نمیکشی از این شوخیا میکنی وای یعنی داشتم سکته میزدم!

یونگ سنگ:داداش تو هم زیادی جدی گرفتی من یه چیزی گفتم حالا خون الوده خودت و کثیف نکن ببین داداشهیون جونگمینم قبول داره تو مغرور و بداخلاقی داداش هیونگ تو هم قبول داری لیدرمون یه ذره اخلاقش گنده؟

هیونگ جون:لیدر به این خوبی کی گفته اخلاقش بده من اصلا با شما موافق نیستم از من مایه نزارید منبا شما قاطی نمیشم داداش به این گلی کجاش مغرور و بداخلاقه خودت اخلاقت گنده خرس به داداشم بگی تو با من طرفی ها!

هیون جونگ:ایول داداش عاشقتم بزن قدش !بیا خرس خپل ببین چون شما دو تا اخلاق خودتون گنده به من نسبت میدین!

یونگ سنگ:اِ اینجوریاست براتون داریم داداش جونگی نقشت و طرح کن بعدا حسابشون و میرسیم با هم! ببین چجوری از هم حمایت میکنن بله دیگه شما لیدری اونم ته تقاری حالا فعلا خوش باشید مزاحمتون نمیشیم سر فرصت خوب ادبتون میکنیم!

جونگمین:اره داداش تو خیالت راحت نقشه از الان طرح شدست فقط زمانش و باید با هم مشخص کنیم سر فرصت فقط حیف الان وقتش نیست حساب این جوجه فسقلی و برسم اه حیف!

هیونگ جون:جوجه فسقلی خودتی اه شما همش به من میگین جوجه فسقلی و ته تقاری و بیبی فکر میکنید من نمیشنوم خب منم هر چقدر کوچیک باشم دل دارم از دستتون ناراحت میشم حتی اگه داداشام باشین وقتی اینجوری دل من و میشکونین واقعا ازتون ناامید میشم!

جونگمین:اه اه اه بوی دماغ سوخته میاد چقدر لوس حالم بهم خورد پسر از این لوس تر ندیدم خوبی به تو نیومده بی جنبه!

یونگ سنگ :اقای گربه اینقدر داداشم و اذیت نکن !خب داداش گلم ما باهات شوخی میکنیم ما داریم باهات راحت صحبت میکنیم چون داداشمونی اگه نمیخوای قبول ما باهات نه شوخی میکنیم نه باهات رات صحبت میکنیم!

جونگمین:میگم داداش یه سوال؟

یونگ سنگ:خیلی عجیبه که برای تو سوال پیش اومده خب بپرس از فضولیت کم بشه؟

جونگمین:این سوال فنی میگما اگه باهاش راحت صحبت نکنیم پس چجوری صحبت کنیم یعنی باهاش ناراحت صحبت کنیم؟

یونگ سنگ:دیوونه تو هم وقت گیر اوردی سوال فنی میپرسی خب باهاش راحت صحبت نکنیم رسمی صحبت میکنیم دیگه تو هم عقل کلی داداشم!

جونگمین:جواب فنی خوبی بود من بهش فکر نکردم یعنی عقل کلم نمیدونم شما میدونید؟

هیونگ جون:اره من میدونم تو عقل کلی داداش!

جونگمین:مگه من با تو شوخی دارم *منم دل دارم خب ناراحت میشم{اینجا ادای هیونگ جون و در اورد}همینجوری گفتی دیگه درسته؟

هیونگ جون:اه داداش باشه راحت باهام صحبت کنین شوخی هم بکنید ولی اذیت نکنین!

جونگمین:نه دیگه اینجوری لذتش از دست میره همه حالش به اذیت کردنته نمیدونستی اه این قسمت نمیشه مجاز باشه؟

هیونگ جون:داداش تو هم خیلی پررویی نخیر نمیشه مجاز باشه البته نظر من که تاثیری نداره تو کار خودت و میکنی نه؟

جونگمین:اون که صد البته تو به من اجازه هم ندی من کارم و انجام میدم در همه موارد این قسمت واسه من مجازه پس ساکت صدات در نیاد!

هیونگ جون:چشم شما داداش دیوونه مایی دیگه چه کنیم؟

جونگمین:اوه باادب شدی تو قبلا چشم و این چیزا بلد نبودی ها داداش عاشق شدی؟

هیونگ جون:اه بیشعور خودت عاشق شدی ولی راستش اره عاشق یکی شدم!

جونگمین:حالا داداش من به شوخی یه چیزی گفتم ولی واقعا عاشق شدی؟

یونگ سنگ:نه به اون بیشعور اولت نه به عاشق شدم اخرت ههههههه داداش مخت تاب برداشته جون من!

هیونگ جون:نه داداش مخم سر جاشه حالا اول و اخرش و ول کن ولی واقعا عاشق شدم اونم خیلی پرو پا قرص!

یونگ سنگ:داداش بگو جون من عاشق شدی؟

جونگمین :خب داره میگه عاشق شده دیگه مهم اینه که عاشق کی شده مگه نه؟

یونگ سنگ:خب اره درسته ولی بحث سر هیونگ خب بزار بگه دیگه بگو عاشق کی شدی؟

هیونگ جون:دارین از فضولی میمیرین نه؟

جونگمین و یونگ سنگ با هم:اه بگو دیگه ؟

هیونگ جون:یعنی از فضولی نمیمیرین ؟

جونگمین و یونگ سنگ این دفعه هیون هم بهشون اضافه شد با هم:هیوووووووووووونگ

هیونگ جون:باشه بابا من و نخورین میگما............

جونگمین و یونگ سنگ و هیون با هم :هیووووووووووووووووووووونگ

هیونگ جون:خوردین من و نامردا باشه من راستش عاشق یکی شدم که نمیتونم اسمش و بگم پس در نادانی بمونین!

سه نفری:هیووووووووووووووووووووووونگ

هیونگ جون:خب حالا که اینقدر اصرار میکنید میگم من عاشق جونگمین شدم!

بعد همه با هم:هیوووووووووووووووووووونگ

چون میدونستم بازم این و میگین منم همراهیتون کردم اشکال نداره که با هم هماهنگ شدیم!

جونگمین و یونگ سنگ و هیون:هیووووووووووووووووووونگ

بعد سه نفری با بالشت افتادن سر هیونگ جون تا بزننش دیگه شروع کردن به زدن هیونگ جون و تا میخورد با بالشت زدنش هیونگ هم نامردی نکرد اونم بالشت برداشت و تا میتونست اونا رو زد اخرش همشون شت و پت شدن دیگه انقدر خسته شدن همونجا افتادن روی تخت حالا داشتن نفس نفس میزدن دیگه حتی نا نداشتن بلند شن بشینن پس همونجوری نفس نفس زنان رو تخت افتاده بودن که یهویی جونگمین بلند شد طی یک حرکت انحصاری نشست همه شکه شده به جونگمین نگاه میکردن که جونگمین گفت:

+شما قرار بود مدیون داداش کیو نمونین میگم مطمئنید تا الان داداش کیو چیزی به نینا شی نگفته اخه اگه نینا شی خیلی فضول باشه همون اول ازش سوال میکنه اونم که جواب میده یعنی تا حالا بخاطر ابروی دروغ رو گفته؟

یهو همشون بلند شدن نشستن و یکصدا و هماهنگ گفتن:وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ننننننننننننننننننننننننننننننننننننه!

جونگمین:بدوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بعد همه با هم از در رد شدن بصورت دو رفتن پایین

*نینا*

داشتم ظرف ها رو میشستم که احساس کردم یکی وارد اشپزخونه شد اومدم برگردم یکی از پشت چشمام و گرفت :

-چشمام در اومد بگو تو کی هستی؟

+تو باید بگی من کیم نه من خب حالا بگو من کیم تا دستام و ول کنم!

-خب معلومه تو کیو جونگی!

+اه از کجا فهمیدی؟

-از صدات فهمیدم اگه حرف نمیزدی نمیشناختمت!

+پس تو من مجبور کردی حرف بزنم تا بفهمی من کیم ای حقه باز ولی استراتژی باحالی بود!

-بله چون اگه مجبورت نمیکردم تو حرف نمیزدی منم تا فردا صبح باید فکر میکردم ببینم تو کی هستی؟ما اینیم دیگه !این استراتژی و خودم طراحی کردم!

+افرین به تو خب دیگه دستام و بردارم؟

-اگه زحمتی نیست ؟

+زحمت که نیست فقط دستور صادر کن تا بردارم!

-ها!اها بردار دستات و داداش میخوام ادامه ظرفام و بشورم!

+این دستور نبود خواهش بود بعدشم مگه من داداشتم؟

-ها!پس تو چیکارمی؟

+من دوست داداشتم تو باید بهم بگی کیو جونگ شی نه داداش!

-حالا هر چی قراره اینجا با هم زندگی کنیم تو میشی داداشم دیگه؟

+نچ من داداشت نیستم کیو جونگ هستم!

-میشه بی زحمت دستات و برداری دیگه واقعا چشمام ترکید!

+اینم خواهشه گفتم اجازه صادر کن نه اینکه خواهش کن !

-جیغ میکشما!

+بکش!

-جیغ بنفش میکشما!

+من و از جیغ بنفشت میترسونی نینا شی من ترسو نیستم سرم درد میکنه واسه این چیزا!

-اقای سردرد میشه دستات و از روی چشمام برداری؟

+اقای سردرد چیه بی تربیت من از تو بزرگترم!

-اووووووووو تو هم مگه چقدر بزرگتری اه بی تربیت! دهنم و باز میکنه!

+من خیلی بزرگترم دهنت که بازه!

-چقدر بزرگی دقیق بگو نپیچون اره دهنم همینجوری زیاد بازه!

+حالا هر چقدر از تو بزرگترم !

-هر چقدر نه دقیق بگو نپیچون!

+خب من 26 سالم تو مطمئنا از من کوچیک تری!

-اره ازت کوچیک ترم فقط 4 سال من 22 سالمه!

+خب دیدی از من کوچیک تری حالا حرف حسابت چیه؟

-میدونم اقای بزرگ تو گفتی من سرم درد میکنه واسه این چیزا منم گفتم اقای سردرد!مشکل کجاست الان؟

+مشکلی نیست فقط با بزرگترت درست صحبت کن!

-اقای بزرگتر خودت گفتی منم حرف تو رو واضح تر گفتم بعدم تو دادا....نه یعنی کیو جونگ شی هستی من اگه بخوام میتونم خیلی بدتر از اینا یا بهتر باهاتون صحبت ولی چون شما دوست های داداشم هستین باهاتون راحت صحبت میکنم اگه دلتون نمیخواد اشکال نداره ساده حرف میزنم!

+باشه بابا خب داشتیم تقسیم کار میکردیم ادامه بده!

-اها!قرار شد تو بری کل خونه رو جارو بزنی منم ظرفا رو بشورم و میز و بچینم!

+بعدش قرار شد من ظرفا رو بشورم تو بری کل خونه رو جارو بزنی !

-نه دیگه نشد تنبل خان بدو برو جاروت و بزن تنبلی نکن !

+حالا نمیشه بعدا جارو بزنم!

-نخیر همین الان خونتون پر خاک انگار سال تا سال کسی اینجا نمیاد شما چجوری اینجا زندگی میکنید؟

+ما مثه ادم زندگی میکنیم حالا همچینم که تو میگی خاک نداره ها!

-چرا اتفاقا خیلی خاک داره و کثیفه من با این وضع نمیتونم اینجا زندگی کنم!

+حالا نمیشه فقط حال و جارو کنم؟

-نه وای اتاقاتونم خیلی کثیفه مخصوصا اتاق یونگ سنگ شی من که دیدم افتضاح بود شما شبا چجوری تو این اتاقا میخوابین؟

+وای چقدر گیر میدی تو!میگما تو احتمالا وسواس نداری؟

-این گیرها لازمه تا شما پسرای تنبل یکم کاری و تمیز بشید !چرا اتفاقا من وسواس دارم اونم خیلی پس درست حسابی جارو کن تا جارو نکردی از غذا خبری نیست به بقیه هم بگو بیان برای اونا هم کار جور کردم!

+خب خداروشکر قراره دسته جمعی کلفتی کنیم شما هم نگاه کنی درسته؟؟؟؟؟؟؟؟

-نخیر اشتباهه اولا کلفتی نه قراره کار کنید اقای تنبل خان دوما من از 6 صبح بلند شدم دارم کار میکنم به یکم استراحت نیاز دارم نمیتونم که 24 ساعته بشینم خونه کثیف شما رو تمیز کنم!

+بله بله شما درست میگی میگما نظرت درباره اینکه بیای من و بخوری چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-نه گوشتت تلخه بهم نمیچسبه برو شیرین زبونی نکن تنبل خان گرسنه ات نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟برو دیگه گفتم تا کار نکنید از غذا خبری نیست ها دیگه خود دانید !!!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 آذر 1396 02:57 ب.ظ
Great article, just what I was looking for.
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:46 ب.ظ
An impressive share! I have just forwarded this onto a co-worker who was
conducting a little homework on this. And he in fact bought me dinner
simply because I found it for him... lol. So let me reword this....
Thank YOU for the meal!! But yeah, thanx for spending some time to talk about this issue here on your internet
site.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:25 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching
for همخونه
دوشنبه 16 شهریور 1394 12:49 ق.ظ
سلام ادامشو کی میزاری مردم توخماری
Nina سلام مریم گلی خوبی خانومی؟ببخشید تو رو خدا مسافرت بودم عین جت ادامه رو مینویسم میزارم گلم بازم ببخشید به زودی از خماری در میای
چهارشنبه 14 مرداد 1394 04:17 ب.ظ
سلام عزیزم مرسی که گذاشتی ..سفر بخیر دلم واست تنگ شده بود ..خوبی؟
Nina سلام عشقم خواهش میکنم قابل خواهر گلم و نداره که این حرفا چیه ممنون منم خیلی دلم برات تنگ شده بود عزیزم ممنون تو خوبی؟؟؟؟؟
چهارشنبه 14 مرداد 1394 12:52 ق.ظ
هورا عالی بود اوکی وری گود
Nina اخ از دست تو ممنون خوشحالم که خوشت اومده تو هم خواننده های داستانم اضافه شدی خیلی خوبه سعی میکنم ادامه رو زود بزارم قسمت های قبلیشم خوندی امیدوارم لذت برده باشی
سه شنبه 13 مرداد 1394 04:30 ب.ظ
عالیییییییییییییییییییی.
Nina ممنون خواهری خوشحالم خوشت اومده بیشتر خوشحالم از اینکه خواننده پرو پا قرص داستانمی جدیدا الی هم نیست تو هستی ممنون که داستانم و میخونی اگه نظری درباره داستان داشتی یا انتقادی بهم بگو گلم سعی میکنم بخاطر تو هم که شده ادامه رو زود بزارم عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر