تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - پارت 9 داستان عشق کره و اعتراف به عشق
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 22 شهریور 1394 :: نویسنده : السا

سلام سلام  عذر میخوام که دیر گذاشتم دااستان و به دلیل نت نداشتن..!

 

خوب حرفی ندارم   برید   ادامه ....

 

 

نینا جون ازت عذر میخوام ...راستی بعدا درمورد یه چیزی باهات صحبت میکنم ...

 

راستی بازگشت  اعضای یورمن و دابل اس رو بهتون تبریک میگم

اول خبر خوش رو ببینید بعد برید ادامه....

 

 

 

 

 

 

 

 

 










888888888888888888888888888888888888888888


اینم پوستر داستان چطوره  ...هنوز حرفه ای نشدم دختر هارو هم بزارم  ولی درستش میکنم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان عشق کره و اعتراف به عشق پارت9

مین هو : باشه بریم  

وبعدش  زیر لب یواش گفت : همش من باید برونم  ////شانس اورد اعتنایی نکردم نه خدایی شانس اورد  وبعد گفتم مین هو

مینهو : بله ،_________  من : تو نمیخوای زن بگیری ؟؟؟؟

مینهو : به تو چه ...نه نمیخوام فعلا زن بگیرم

من: چرا ..برای چی ؟؟؟

مینهو: اخه به توچه ربطی داره ؟؟؟؟؟

من : اخه دلم برات میسوزههمه دارن ازدواج میکنند ولیتو هنوز نه فکر کن یک سال دیگه اون یکی مینهو ی ما ازدواج میکنه هنوز تو ازدواج نکرده ای خیلی بده ...حداقل با خواهر دوستت ازدواج کن .!

مینهو: عمرا برم با اون ازدواج کنم خوبه خودت میدونی متنفرم ازش

من : باشه

10  دقیقه بعد رسیدیم به باغ مون ( باغ خانوادگیمون )

من: بپرید پایین

دست مین هو رو گرفتم ئهلش دادم تو ک بره به بچه ها بگه

من : یاااا ..! ارزو و فاطمه بیاین بریم تو ..اینقدرم فک نزنید ..رفتیم تو و بعد به آرزو و فاطمه گفتم شما همینجا بنشینید من میرم پیش دوستام الان برمیگردم ..

من : بچه ها سلام ///// اعضا : سلام خوبی ؟؟ اوومدشــــ

من : اره ..مین هو کدوم گوری رفت J..نگین گه فرار کرد ....اصلا ولش کن ..بریم پیش دوستم معرفیتون کنم ...

رفتیم پیش ارزو و بچه ها رو معرفی کردم  و بعد دیدم مین هو داره میره بیرون

من : بچه ها  من میام الان

آرزو : چیشد!!          اعضا : فکر کنیم باز اون فامیلش داره فرار میکنه اونم رفته یه درس حسابی بهش بده

ارزو : واقعا            فاطمه : اره واقعا

من رفتم بگیرم بزنمش که یک دفعه ایستاد و دستم و گرفت و منو حودش و به طرف مخالف برگردوند

م : ای داری چکار میکنی ؟؟؟؟؟؟!

مینهو : فقط ساکت باش و دنبالم بیا ..!

م : حتما فامیلات اومدند اره

مینهو :  فقط پدرم    من : چی ...!

ما پیش دابل اس رفتیم مین هو به یونگ سنگ گفت : السارو یه جا قایم کن  پدرم داره میاد

شاید از خوتون بپرسید که  چرا  منو قایم کنه  !!من الان جواب شما رو میدم..چون پدرش ازمن خوشش نمیاد  من هم زیاد ازش خوشم نمیاد ..ولی چون پدرش و شوهر نونیا هست ..باهاشکنار میام ...!!

من: یونگ سنگ شی این جا خیلی گرمه //   یونگ سنگ : فقط یکم دیگه تجمل بیار باشه

من : باشه ....اه  راستی دوستام چی میشن ؟؟!!؟؟

یونگ سنگ : نگران اونا نباش یه کاریش میکنیم ...///// من : ممنون

بهد از 10  دقیقه مین هو و یونگ سنگ در کمد رو باز کردند و منو بیرون اوردند

مین هوبه یونگ سنگ

مینهو: مامیریم یک ذره دور میزنیم

یونگ سنگ : باش ه

دستامو گرفت و دوید منم باهاش رفتم رو به مناظر بهش گفتم پدرت رفت ؟؟؟

گفت : اره    ////////////////////   راستی  میخوام یه چیز بهت بگم  گفتم چی مثلا  ؟>؟؟!!

گفت: مثلا سفر و بعد از کمی مغز گفت : میخوایم من و اعضا تو و دوستات بریم سفر به امریکا

مم:باااااا(چی)

مین هو : چیشده ؟؟؟؟!

من: هاااااا! هیچی ..!

_ یعنی قبول کردی /؟؟؟؟!!!

من : اممممم........اره  میخوام بغلت کنم  و همون موقع به طرز وحشتناکی ب.غ.ل.ش. کردم .... ک یک دفعه جلوی چشام دابل اس و دوستام  با چشمای گرد شده ظاهر شدند و منم  از ب.غ.ل مین هو جدا شدم و دویدم و همونطوری ک میدویدم گفتم : تو بهترینی ..!!( البته دروغ گفتم دابل اس بهترینن )

1 ساعت  بعد سر میز ناهار نشسته بودیم ک یونگ سنگ گفت : چسشده اینقدر خندونی خرگوش (السا)

همزمان با کلمه ی خرگوش اعضا و مین هو زدند زیر خنده ...

من: باا! دگااا!!؟؟؟؟؟؟؟  ///////// یونگ سنگ : اوه ... ریز خندید وبعد گفت اره با تو ام

ریز ریز خندیدم و بعد به مین هو نگاه کردم وبعد به یونگ سنگ گفتم ..هیچی

اعضا بدون جونگ مین : یعنی چی ؟؟! هیچی؟؟!

من: لال شدم فعلا من نمیتونم بگم .خودت بگو مین هو ..!

بعد بلند شدم و رفتم تو یکی از اتاق ها

6 ساعت بعد موقع شام بود ک یونگ سنگ گفت پس بخاطر همین بود ک خوشحال میزنی ؟!!

من : همم ..! اره  .. چون اولیــن سفرم ب امریکاست و با شما میرم ..

یونگ و هیون : اه راستی شام خوردی برو بگیر بخواب فردا بعداظهر ساعت 5:30  حرکت داریم

ریز خندیدم وبعد بهشون گفتم : چه هماهنگ  ..! باشه حتما این کارو میکنم ...شام خوردم و سریع رفتم خوابیدم ..

فاطمه :...

 

#############33333############33333#################

 

خوب چطور بود ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خواهش میکنم اگه میخونید نظر بزارید ..!!

اگه کم بود ببخشید ...

چون این هفته اصلا حالم خوب نیست سر گیجه دارم و الانم مٍثل مرده ها هستم ...فقط با

اهنگ کیوجونگ زنده ام..!

بچه ها الان مدرسه ها نزدیکه سعی میکنم به موقع بزارم ...

با مدیر صحبت میکنم  ....

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 17 مرداد 1396 12:34 ب.ظ
You made some decent points there. I looked on the web for more information about the issue and found most
people will go along with your views on this website.
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:30 ب.ظ
It's truly very complex in this full of activity life to listen news on TV, therefore I
simply use world wide web for that purpose, and take the most recent news.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:03 ب.ظ
Wow that was odd. I just wrote an very long comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyhow, just wanted to say excellent blog!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:05 ق.ظ
Definitely imagine that which you stated. Your favourite
reason appeared to be at the net the easiest factor to take note of.
I say to you, I certainly get annoyed whilst folks think
about issues that they just don't realize about. You managed to hit the nail upon the top
as smartly as outlined out the whole thing without having side effect
, people can take a signal. Will likely be back to get
more. Thank you
شنبه 12 فروردین 1396 01:10 ب.ظ
Your style is unique compared to other folks I have read stuff from.
Thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I will just book mark
this blog.
پنجشنبه 16 مهر 1394 11:53 ق.ظ
واییییییی دلم برا این وب تنگ شده بود!
السا
پنجشنبه 9 مهر 1394 01:51 ب.ظ
به وبم بیا و بفرست
آدرس وب
http://shine-sister.mihanblog.com
السا
چهارشنبه 8 مهر 1394 09:06 ب.ظ
برای پوستر عکس دخترا رو بفرس برام عزیزم
Nina اها اوکی عزیزم فقط چجوری بفرستم ؟؟؟؟؟؟
سه شنبه 7 مهر 1394 08:25 ب.ظ
سلام دوست خوبم
میخواستم بدونم قبول میکنی نویسنده‌ی وب من و خواهرم سوزی بشی؟؟
اگرم نه ممنون میشم بیای و داستانامون رو بخونی و نظر بدی.
راستی اگه بخوای میتونم برات پوستر درست کنم
Nina سلام عزیزم نویسندگی خیلی دلم میخواد گلم ولی درسام سنگینه همین وب خودم و به سختی میچرخونم ولی قول میدم حتما برای تابستون اینده نویسنده وبتون بشم و کمک کنم چشم حتما تا ایی که بتونم میخونم و نظر میدم خواهری اگه زحمتی نیست برای داستان جدیدم پوستر دست میکنی؟ممنون میشم
شنبه 28 شهریور 1394 10:14 ق.ظ

آیا از کم بودن آمار بازدید سایت و وبلاگ خود رنج میبرید ؟

آمار سایت خود را منفجر کنید !!!

افزایش بازدید کننده سایت شما
افزایش بازدید کننده وبلاگ شما

افزایش فروش فروشگاه شما

تضمینی و واقعی و ایرانی

دارای نماد اعتماد واقعی

آی الکسا - نمایدنده رسمی الکسا در ایران
Nina امر دیگه ای؟؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر