تبلیغات
**Life is more beautiful with a smile** - همخونه های دوست داشتنی part 9
 
**Life is more beautiful with a smile**
درباره وبلاگ


**اینجا همه با هم دوستیم دشمنی معنی نداره لبخند شادی میاره گریه جز غم و غصه چیزی نداره اگه دوست ما هستی اگه لبخند رو لباته بیا اینجا متعلق به خودته**

مدیر وبلاگ : Nina
نظرسنجی
چه داستانی نظرتون رو جلب میکنه؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 7 مهر 1394 :: نویسنده : Nina
سلام
به دوستای گل گلاب خودم
خوبید؟؟؟؟؟
من اومدم با ادامه داستانم امیدوارم بخونید و خوشتون بیاد
بخاطر تاخیر خیلی زیادم خیلی خیلی متاسفم
و پوزش میطلبم خدمتتون
خلاصه اینکه ببخشید دیر کردم و اینا
مسافرت بودم جاتون خالی خیلیم خوش گذشت
خب شم که دوستای گلم منین مطمئنن میبخشین دیگه
من همیشه زیاد حرف میزنم شما هم که نمیخونید
پس بفرمایید ادامه داستان تا دیر نشده
داستان منتظرتونننننننننننننننننننه

-نه گوشتت تلخه بهم نمیچسبه برو شیرین زبونی نکن تنبل خان گرسنه ات نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟برو دیگه گفتم تا کار نکنید از غذا خبری نیست ها دیگه خود دانید !!!!!

+باشه باشه ما تسلیم مثه اینکه گوشت ما به شما نمیچسبه پس بهتره بریم کارمون و بکنیم تا از گرسنگی نمردیم!

-نگران نباش از گرسنگی نمیمیرید برید کارا رو بکنید که غذا بخوریم بریم بخوابیم من واقعا خستم!

+میگم نظرت درباره ........همون موقع یه مشت اب تو دستش پر کرد و همزمان با ریختن اب روی من ادامه حرفش و پیش گرفت و گفت :اب بازی چیه؟؟؟؟؟من اون لحظه از عصبانیت سرخ شده بودم اونقدر حرص میخوردم که بی حرکت نه ایستادم و همون موقع یه مشت اب تو دستم پر کردم و ریختم روش و گفتم:عالیییییییییه و به این ترتیب جنگ اب بازی ما شروع شد هی اون روی من اب میریخت هی من روی اون خلاصه کلی اب بازی کردیم و همدیگه رو به شکل موش اب کشیده در اوردیم دیگه هر دو خسته شده بودیم و داشتیم نفس نفس میزدیم واقعا بدجور خیس شده بودیم و امکان سرما خوردنمون 100 درصد بود من که حتما سرما میخوردم چون ادم سرمایی هستم ولی کیو جونگ و نمیدونم هوا هم الانا خیلی سرده هوف ظرف ها هم خیلی وقته تموم شده وای چرا سرم گیج میره اخ چرا سیاهی میبینم اه من قویم باید خودم و نگه دارم و برم لباسام و عوض کنم بگیرم بخوابم اها کیو اون موقع جواب سوالم و نداد بزار حالا که وقت محیاست ازش بپرسم بعدم میز و بچینم برم تا شبیه مرده متحرک نشدم هوف :

-کیو جونگ شی چرا صبح یهویی همه غیب شدین نگفتی من هنوز نفهمیدم چرا؟؟؟

کیوجونگ یه اهمی و کرد و صداش و صاف کرد شق و رق ایستاد گفت:

+اها چون چیزه اممم .....چیزه!!!

-چیزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+راستش.........................

همون موقع هیون و جونگمین و هیونگ و یونگ سنگ با هم نفس نفس زنان رسیدن دم اشپزخونه و داد زدن :

ننننننننننننننننننننننننننننه

من و کیو جونگ شی هر دو با دهنای باز وچشمای از حدقه بیرون اومده داشتیم به اون چهارتا نگاه میکردیم و اونا داشتن با تعجب به ما نگاه میکردن من کلا هنگ کرده بودم از طرفی نمیدونستم چرا یهویی اومدن و داد زدن نه حتی نمیدونم منظورشون چی بود از طرفی هم نمیدونستم چرا با تعجب دارن نگاهمون میکنن فک کنم وضعیت کیوجونگ هم همینجوری بود چون اونم داشت با دهن باز و چشمای گشاد به اونا نگاه میکرد که یهو هرچهارتاشون با هم پقی زدن زیر خنده همزمان چشمای من و کیو جونگ از تعجب گشاد تر شد و دهنامونم دیگه در حال جر خوردن بود که همون موقع هیون در حالی که داشت از خنده غش میکرد گفت :

اول یه نگاه به همدیگه بندازید بعد دهناتون و ببندید که توش مگس میره !!!!!!!و دوباره خندش و ادامه داد من داشتم حرص میخوردم جوش اورده بودم پسره پررو همونجوری حرفش و مزه مزه کردم با تمام حرص وجودم برگشتم به کیو جونگ نگاه کنم اونم همزمان برگشت دوتامون یه نگاه به سر تا پای همدیگه کردیم و به دقیقه نکشید که ما هم پقی زدیم زیر خنده و پخش زمین شدیم حالا هممون داشتیم با هم میخندیدیم قیافه ما دو تا واقعا دیدنی شده بود سر تا پامون خیس خالی بود موهای خیس و بهم ریخته صورتمونم خیس خیس بود ابروهامون  توسط اب رو به پایین اومده بود اصن یه وضعی بود که نگو کلا قیافمون خیلی باحال شده بودم دیگه بعد اینکه حسابی خندیدیم من رفتم غذا رو بکشم و میز و بچینم کیو جونگ رفت لباساش و عوض کنه و بیاد من هنوز همون ریختی بودم پسرا هم نشسته بودن سر میز و منتظر غذا بودن غذا رو کشیدم میز و با کمک هیونگ چیدم و کیو جونگ هم اومد منم دیگه حال بالا رفتن از این پله ها رو نداشتم داغ بودم تب شدید داشتم سرم گیج میرفت ولی سعی کردم جلوی پسرا خودم و ضعیف نشون ندم پس همون شکلی نشستم سر میز و شروع کردیم به خوردن تموم شدو همه غذاشون و خوردن فک کنم خوششون اومد همون موقع هیونگ گفت :

+نونا خیلی خوشمزه بود دستت درد نکنه واقعا چسبید!!!

-خواهش میکنم نوش جونتون خوشحالم خوشت اومده هیونگ جون شی فعلا اینجا هستم قراره از این غذاهای خوشمزه زیاد بخورید !!!

+پس اخجون ایول به نونا خودم!!!!!!!

-خب دیگه چرب زبونی بسه امیدوارم همتون خوشتون اومده باشه حالا پاشید برید کارای خونه رو بکنید تا من برم ظرفا رو بشورم بعدم برم یکم استراحت کنم خیلی خستم!!!

کیوجونگ:اوف تو یادت نرفت از اون موقع تا حالا بیخیال شو بابا خونه تمیزه !!!!!

منم در همون حالی که یه دسته ظرف و برمیداشتم و به طرف ظرفشویی میرفتم گفتم:

-نمیخواد شما کاری انجام بدید من رفتم بخوابم!!!!!!بعدشم اون دسته بشقابی که برداشته بودم و پرت کردم تو ظرفشویی جوری که صدای خیلی دلخراشی ایجاد کرد رفتم بالا تو اتاقم در اتاق و باز کردم رفتم تو اول لباسام و عوض کردم چون از شدت سرما داشتم به خودم میلرزیدم و بدتر اینکه عصبانی هم بودم بیشتر از همه از اینکه یه چیزی چند بار بگم یا اینکه یه کاری و بار ها بگم و انجام ندن به شدت بدم میاد این یعنی واسه حرف من ارزش قائل نیستن و برام تره هم خورد نمیکنن هوف حصابی بهم ریختم رفتم ساعت گوشیم و تنظیم کردم وگذاشتم گوشه بالشت زیر سرم پتو رو تا جایی که میتونستم روی خودم کشیدم مطمئن بودم سرما میخورم ولی خبر نداشتم قرار چه سرمایی بخورم پتو رو تا روی سرم کشیده بودم دور خودم پیچیده بودم داشتم میلرزیدم ولی توجهی نکردم خیلی بهم ریخته و گیج بودم از طرفی قضیه صبح که نمیدونستم چرا یهو غیب شدن بعد اون نه دم اشپزخونه رفتاراشون همه من و گیج و عصبانی کرده بود نمیفهمیدم چرا هر وقت سوالم و برای صبح پرسیدم پسرا مانع حرف زدن کیو شدن دیگه بیخیال میشم زیاد مهمم نیست ولی اینکه به حرفام توجهی ندارن داره رو اعصابم یورتمه میره براشون دارم یهو موضعم عوض شد و رفتم تو خط فکرای شیطانی همینجور تو افکار شیطانیم بودم که خوابم برد .......................

خب دوستان اینم از این قسمت ببخشیداگه بد بود میدونم که خیلی کم بود چون عجله ای نوشتم بازم برای تاخیرم

عذر میخوام قول میدم هم کم بودن داستان و هم تاخیرم و یه جبران حسابی بکنم قول دادما پاش هستم

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه و این قسمت و دوست داشته باشید با ارزوی موفقیت

برای همه دوستای گلم بای بای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 فروردین 1397 07:00 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
دوشنبه 20 فروردین 1397 06:46 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
دوشنبه 20 فروردین 1397 03:53 ق.ظ
Have you been homosexual?
چهارشنبه 15 فروردین 1397 04:49 ب.ظ
The majority of my co-workers are pretty good, while the supervisors
happen prepared to work around my classes.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 07:24 ق.ظ
But it is okay, because additionally like McDonald's,
their simply using this slogan to interest
your feelings and trick you into caring.
چهارشنبه 15 فروردین 1397 04:27 ق.ظ
Have actually been taking little over a month.
سه شنبه 14 فروردین 1397 10:56 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
شنبه 1 مهر 1396 07:40 ب.ظ
Very good site you have here but I was wondering if you
knew of any community forums that cover the same topics talked about in this article?
I'd really love to be a part of community where I can get advice
from other experienced people that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.

Thanks a lot!
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:56 ب.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme.
Did you create this website yourself or did you hire someone to do it for
you? Plz answer back as I'm looking to design my
own blog and would like to know where u got this from.
cheers
چهارشنبه 21 تیر 1396 06:24 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our
community. Your web site provided us with valuable info to work on. You have done
an impressive job and our whole community will be grateful to you.
پنجشنبه 1 تیر 1396 01:34 ق.ظ
My brother suggested I may like this blog. He was entirely right.
This publish truly made my day. You can not imagine just
how so much time I had spent for this information! Thanks!
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:52 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate
you writing this post and also the rest of the site is also really good.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:18 ب.ظ
This piece of writing will help the internet people for setting up
new blog or even a blog from start to end.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:29 ب.ظ
Hi it's me, I am also visiting this web page regularly, this website is really pleasant and
the viewers are in fact sharing pleasant thoughts.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:14 ق.ظ
It's going to be end of mine day, but before finish
I am reading this enormous article to improve my knowledge.
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:19 ب.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
شنبه 12 فروردین 1396 12:13 ب.ظ
Howdy! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?

I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
چهارشنبه 6 آبان 1394 11:41 ق.ظ
ادامشو دیگه نمیذاریبه خدا دارم دیوونه میشم دبزار لامصب من دوتاعمل کردم اومدمخونه توادامشو نمیزاری خودوموبکشم ازدستت
Nina چرا میزارم فدای تو بشم بخدا هنوز یه خط از ادامشم ننوشتم انقدر درسا سنگینه دارم عین چی میخونم عقب نمونم خب وسط سال تحصیلی چه غلطی بکنم اخه باشه بابا دیوونه نشو روانی من خخخخخخ عمل چییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خدا نکنه چشم میزارم عشق من
چهارشنبه 22 مهر 1394 11:41 ق.ظ
سلام داستانت رو تازه خوندم واقعا خیلی جالبه
Nina سلام خانومی قربونت برم ممنون که خوندی ولی دیر به دیر میزارمش خوشحالم داستانم یه خواننده جدید داره فدای تو گل من اگه نظری یا انتقادی داشتی حتما بگو قربونت
چهارشنبه 8 مهر 1394 10:57 ب.ظ
راستی پستو خوندی ..اون پست دابل اس تو همین وبلاگ..
Nina نه جیگر نخوندم بصبر میرم میخونم بهت خبر میدم اوکی
چهارشنبه 8 مهر 1394 09:14 ق.ظ
با ثبت وبلاگ خود در بزرگترین بانک وبلاگ های ایرانی بازدید خود را چندین برابر کنید..
Nina کیه که دوست نداشته باشه بازدید وبش زیاد بااشه ولی اول اعتماد اگه مطمئن باشه حتما ولی نمیتونم وب جدیدی درست کنم
چهارشنبه 8 مهر 1394 08:53 ق.ظ
ما الگوریتم جدید گوگل را کشف کردیم
.
.
.
لاین بلاگ اولین سیستم وبلاگ دهی رایگان و سازگار با الگوریتم جدید گوگل می باشد
تمام وبلاگ های ایجاد شده در لاین بلاگ در خطوط اول گوگل هستند
شما هم یک وبلاگ پربازدید داشته باشید
با ساخت وبلاگ در لاین بلاگ مطالب شما در صفحات اول گوگل خواهد بود
فقط یک بار امتحان کنید
ما وبلاگ شما را رایگان سئو می کنیم

http://lineblog.ir/
Nina اوکی ممنون سعیم و میکنم
سه شنبه 7 مهر 1394 10:43 ب.ظ
سلام عشقمممم..
عالیییییی بود.... ببخشید چیز دیگه ای بلد نیستم بگمممم.....مث همیشه قلمت عالیهه
Nina سلام نفسم قربونت برم عالی مثه السا جونم اره فدات بشم همین که نظر میزاری واسم خیلیه میخوای هندونه بزاری زیر بقلم قلم من کجاش خوبه اخه دخی فدات
سه شنبه 7 مهر 1394 04:13 ب.ظ
من کمکتون می کنم تا افراد بیشتری از سایت یا وبلاگت بازدید کنند... کافیه سری به سایت من بزنی
Nina جدی؟؟؟؟اوووووووو یس حتما اعتماد کنم عایا؟؟؟؟؟؟ الان میام
سه شنبه 7 مهر 1394 03:31 ب.ظ
اخی بالاخره ادامشورو گذاشتی.عالی بودولی کم.
Nina اره مریم خانم گل فقط بخاطر شما ادامش و گذاشتما تنها خواننده داستانم تویی جیگر فدات بشم عالی بود مثه تو اره میدونم خیلی کم بود قول میدم جبران کنم قول
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر